پادگرد
کاور فریدون مشیری | دست‌هامان
شعر با صدای شاعر

فریدون مشیری | دست‌هامان

۳ خرداد ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر:دست هامان ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ از دل و دیده گرامی‌تر هم آیا هست؟ - دست، آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان بی‌گمان دست گرانقدرتر است هر چه حاصل کنی از دنیا دستاورد است هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین دست دارد همه را زیرِ نگین سلطنت را که شنیده‌ست چنین؟ شرف دست همین بس که نوشتن با اوست خوش‌ترین مایهٔ دلبستگی من با اوست . در فروبسته‌ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی بارها بر سرخود بانگ زدم : - هیچت ار نیست مخور خون جگر دست که هست! بیستون را یاد آر دست‌هایت را بسپار به کار کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار ! وه چه نیروی شگفت‌انگیزی است دست‌هایی که به هم پیوسته است! به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای دست‌هایش بسته است دست در دستِ کسی یعنی: پیوند دو جان دست در دست کسی یعنی: پیمان دو عشق دست در دست کسی داری اگر دانی، دست چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست لحظه ای چند که از دست طبیب گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد نوشداروی شفا بخش‌تر از داروی اوست چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست دست، گنجینه مهر و هنر است : خواه بر پردهٔ ساز خواه در گردنِ دوست خواه بر چهرهٔ نقش خواه بر دندهٔ چرخ خواه بر دستهٔ داس خواه در یاریِ نابینایی خواه در ساختن فردایی آنچه آتش به دلم می‌زند، اینک، هر دم سرنوشت بشرست داده با تلخی غم‌های دگر دست به هم ! بار این درد و دریغ است که ما تیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولی دست هامان، نرسیده است به هم ! ▨ فریدون مشیری ۱۳۲۹

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.