پادگرد
کاور ملک‌الشعرا بهار | قصیدهٔ دماوندیهٔ ۲ | صدای ارژنگ آقاجری
شعر با صدای شاعر

ملک‌الشعرا بهار | قصیدهٔ دماوندیهٔ ۲ | صدای ارژنگ آقاجری

۱۰ شهریور ۱۴۰۴ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: ای دیو سپید پای در بند (قصیدهٔ دماوندیهٔ ۲) ▨ شاعر: ملک الشعرا بهار ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری https://soundcloud.com/arjanga ▨ عکس پوستر: مجید قهرودی https://x.com/Majidxfuture/status/1956692847094022464/photo/1 ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ ای دیوِ سپیدِ پای در بند ای گنبدِ گیتی ای دماوند از سیم به سر، یکی کله‌خود ز آهن به میان یکی کمربند تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر چهرِ دلبند تا وارهی از دمِ ستوران وین مردم نحس دیو مانند با شیرِ سپهر بسته پیمان با اخترِ سعد کرده پیوند چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی تو، ای دماوند تو مشتِ درشتِ روزگاری از گردش قرن‌ها پس‌افکند ای مشتِ زمین بر آسمان شو بر ری بنواز ضربتی چند نی نی تو نه مشت روزگاری ای کوه، نیَم ز گفته خرسند تو قلبِ فسرده‌ی زمینی از درد ورم نموده یک‌ چند تا درد و ورم فرو نشیند کافور بر آن ضماد کردند شو منفجر ای دلِ زمانه وان آتش خود نهفته مپسند خامش منشین سخن همی گوی افسرده مباش خوش همی‌خند پنهان مکن آتش درون را زین سوخته‌جان شنو یکی پند گر آتش دل نهفته داری سوزد جانَت، به جانْت سوگند بر ژرف دهانت سخت بندی بر بسته سپهرِ نیو پُرفَند من بندِ دهانت برگشایم ور بگشایند بندم از بند از آتش دل برون فرستم برقی که بسوزد آن دهان بند من این کنم و بود که آید نزدیک تو این عمل خوشایند آزاد شوی و بر خروشی ماننده‌ی دیو جسته از بند هرّای تو افکَنَد زلازل از نیشابور تا نهاوند وز برق تنوره‌ات بتابد ز البرز اشعه تا به الوند ای مادرِ سرسپید بشنو این پندِ سیاه‌بخت فرزند برکش ز سر این سپید معجر بنشین به یکی کبود اورند بگرای چو اژدهای گرزه ‌بخروش چو شرزه شیر ارغند ترکیبی ساز بی‌مماثل معجونی ساز بی‌همانند از نار و سعیر و گاز و گوگرد از دود و حمیم و بخره و گند از آتش آه خلق مظلوم و از شعله‌ی کیفر خداوند ابری بفرست بر سر ری بارانش زهول و بیم و آفند بشکن در دوزخ و برون ریز بادافرهِ کفرِ کافری چند زانگونه که بر مدینه‌ی عاد صرصر شرر عدم پراکند چونان که بشارسان پُمپی‌ ولکان‌ اجلِ معلق افکند بفکن ز پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند برکن ز بن این بنا که باید از ریشه بنای ظلم برکند زین بی‌خردانِ سفله بستان دادِ دلِ مردم خردمند ▨ ملک‌الشعرا بهار ۱۳۰۱ تهران ـــــــــ توضیح شاعر: این شعر در سال ۱۳۰۱ شمسی گفته شد. در این سال به تحریک بیگانگان هرج‌ومرج قلمی و اجتماعی و هتاکی و آزار وطن‌خواهان و سستی کار دولت مرکزی بروز کرده بود - این قصیده در زیر آن معانی در تهران گفته شده و پایتخت هدف شاعر قرار گرفته است

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.