

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
جهان آفرين تا جهان آفريد/چون او مرزبانى نيامد پديد چو خورشيد بر چرخ بنمود تاج/زمين شد به كردار تابنده عاج چه گويم كه خورشيد تابان كه بود/كز او در جهان روشنايى فزود ابوالقاسم آن شاه پيروز بخت/نهاد از بر تاج خورشيد تخت ز خاور بياراست تا باختر/پديد آمد از فرّ او كان زر مرا اختر خفته بيدار گشت/به مغز اندر انديشه بسيار گشت بدانستم آمد زمان سخن/كنون نو شود روزگار كهن بر انديشهی شهريار زمين/بخفتم شبى لب پر از آفرين دل من چو نور اندر آن تيره شب/نخفته گشاده دل و بسته لب چنان ديد روشن روانم به خواب/كه رخشنده شمعى بر آمد ز آب همه روى گيتى شب لاژورد/از آن شمع گشتى چو ياقوت زرد در و دشت بر سان ديبا شدى/يكى تخت پيروزه پيدا شدى نشسته بر او شهريارى چو ماه/يكى تاج بر سر به جاى كلاه رده بر كشيده سپاهش دو ميل/به دست چپش هفتصد ژنده پيل يكى پاک دستور پيشش به پاى/بداد و بدين شاه را رهنماى مرا خيره گشتى سر از فرّ شاه/و زان ژنده پيلان و چندان سپاه چو آن چهرهی خسروى ديدمى/ از آن نامداران بپرسيدمى كه اين چرخ و ماه است يا تاج و گاه/ستاره است پيش اندرش يا سپاه يكى گفت كاين شاه روم است و هند/ز قنّوج تا پيش درياى سند به ايران و توران ورا بندهاند/به راى و به فرمان او زندهاند بياراست روى زمين را به داد/بپردخت از آن تاج بر سر نهاد جهاندار محمود شاه بزرگ/به آبشخور آرد همى ميش و گرگ ز كشمير تا پيش درياى چين/بر او شهرياران كنند آفرين چو كودک لب از شير مادر بشست/ز گهواره محمود گويد نخست نپيچد كسى سر ز فرمان اوى/ نيارد گذشتن ز پيمان اوى تو نيز آفرين كن كه گويندهای/بدو نام جاويد جويندهای چو بيدار گشتم بجستم ز جاى/چه مايه شب تيره بودم به پاى بر آن شهريار آفرين خواندم/نبودم درم جان بر افشاندم به دل گفتم اين خواب را پاسخ است/كه آواز او بر جهان فرّخ است بر آن آفرين كو كند آفرين/بر آن بخت بيدار و فرّخ زمين ز فرّش جهان شد چو باغ بهار/ هوا پر ز ابر و زمين پر نگار از ابر اندر آمد به هنگام نم/جهان شد به كردار باغ ارم به ايران همه خوبى از داد اوست/ كجا هست مردم همه ياد اوست به بزم اندرون آسمان سخاست/به رزم اندرون تيز چنگ اژدهاست به تن ژنده پيل و به جان جبرئيل/به كف ابر بهمن به دل رود نيل سر بخت بدخواه با خشم اوى/چو دينار خوار است بر چشم اوى نه كند آورى گيرد از باج و گنج/نه دل تيره دارد ز رزم و ز رنج هر آن كس كه دارد ز پروردگان/از آزاد و از نيکدل بردگان شهنشاه را سر به دسر دوستوار ** * به فرمان ببسته كمر استوار نخستين برادرش كهتر به سال/كه در مردمى كس ندارد همال ز گيتى پرستندهی فرّ و نصر/زيد شاد در سايهی شاه عصر كسى كش پدر ناصرالدين بود/سر تخت او تاج پروين بود و ديگر دلاور سپهدار طوس/كه در جنگ بر شير دارد فسوس ببخشد درم هر چه يابد ز دهر/همى آفرين يابد از دهر بهر به يزدان بود خلق را رهنماى/سر شاه خواهد كه باشد به جاى جهان بیىسر و تاج خسرو مباد/هميشه بماناد جاويد و شاد هميشه تن آباد با تاج و تخت/ز درد و غم آزاد و پيروز بخت كنون باز گردم به آغاز كار/سوى نامهی نامور شهريار
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.



