پادگرد
کاور زندگی قبل از عاشق شدن
رادیو تاسیان

زندگی قبل از عاشق شدن

۱۰ مرداد ۱۴۰۵ · 14 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

با حمایت پریل، اپیزود جدید رادیو تاسیان منتشر شد نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری گوینده: رضا کریمیان ایده‌پرداز: بهار احمدی میکس و مسترینگ: استودیو نووُ پخش اختصاصی از رادیو تاسیان | تابستان ۱۴۰۵ پریل، حامی این اپیزود از رادیو تاسیان رادیو تاسیان را در شنوتو دنبال کنید! ..................................................... بخشی از اپیزود: دوست داشتم برم بالای شهر وایسم و از اون بالا به همه‌چی نگاه کنم؛ به خونه‌هایی که از این ارتفاع اندازه‌ی یه نقطه می‌شن، به خیابونایی که پت و پهنن ولی از این بالا فقط یه مشت خط‌های کمرنگ روی زمین شدن، و نگاه کنم به آدمایی که هیچ نشونی ازشون پیدا نیست. آدمایی که وقتی از این بالا نگاشون می‌کنی، انگار هیچ وزنی ندارن؛ نه صداشون می‌رسه، نه دعواهاشون، نه شادی‌هاشون. از این بالا همه‌چی آروم‌تر، ساده‌تر و بی‌اهمیت‌تر از اون چیزیه که اون پایین به نظر میاد. اما همین‌که برمی‌گردی به دنیای اون پایین، می‌بینی آدم‌ها چقدر جدی گرفتن، چقدر هرچیز کوچیکی رو بزرگ کردن، چقدر سر هیچ‌چی دل شکستن، چقدر برای چیزایی جنگیدن که از اون بالا حتی دیده هم نمی‌شن. از این بالا، غم آدم کوچیک می‌شه و دلخوری و جنگ بین آدما کاملاً محو می‌شه. از این بالا همه شبیه هم می‌شن؛ هیچ‌کی مهم‌تر از اون یکی نیست، هیچ‌کی حق بیشتری نداره و هیچ‌کی اون‌قدرها هم خاص نیست. هیچ‌کی از رنج عشق نمرده، هیچ‌کی هم از رسیدن به عشقش تا ابد خوشبخت و آروم نشده... دوست داشتم همین‌جا وایسم، بگم: این همه دویدی واسه چی؟ این همه ترسیدی واسه چی؟ این همه جدی گرفتی واسه چی؟ شاید خیلی از ترس‌هامون فقط واسه اینه که خیلی نزدیک وایسادیم، خیلی نزدیک...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.