پادگرد
کاور عشق یعنی
رادیو ایستگاه شب

عشق یعنی

۱۳ خرداد ۱۳۹۹ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آنچه در من جاریست ، که به تو میرسد و دور تو را می گیرد ، آنچه از من هر دم ، سوی تو جاری هست ، حس و حالیست که در آن روحم از تو آکنده و ازمهر تو لبریز شده ست ، نام این احساسم ، خوب می دانم عشق است ، عشق یعنی تو بخندی و من از گرمایش غرقِ در شوق شوَم ، تو بگرییّ و من از نَجوایش ، غوطه در درد شوم ، عشق یعنی هر صبح ، تا که چشمانِ من از ورطه یِ خواب ، اندکی باز شود ، از خودم در گُذَرَم ، خواه باشی پیشَم یا نباشی ، عطرت ، لحظه را با یادت ، در بیامیزد و اِشباع کند ، عشق یعنی وحدت ، چَشم تنها یک تن ، و فقط یک نفرِ شاخص را ، باز می بیند و باور دارد ، عشق یعنی در من ، حِقد و کینی از تو ، گُم گردد، عشق یعنی ، در من ، در عمیقِ روحم ، در تن و در جسمم ، حُرمت ِ مهر تو حاکم گردد ، عشق یعنی ای یار ، من مَهاری دارم ، که زِ عَمّارِه شدن نَفسِ مرا می پاید ، من دلم را تنها ، به یکی دادم و فارِغ هستم ، من رهایم ، پاکم ، و فقط یک نفر ِ شیرین است ، که به او دل دادم ، عشق یعنی آنچه ، اولویت دارد ، باید از جِنسِ تو باشد بی شک‌، تو ، فقط تو باید ، حاکمِ قلب و روانم باشی ، عشق یعنی فَصّاد! چونکه فَصدَم کردی ، نیشتر را در یاب ، تا که بر سینه یِ یارَم نزَنی (۱) ، من وجودم از او ، پُر شده ، آکنده ست ، همه اجزای وجودم با اوست ، طپشِ قلبِ من از خاطرِ اوست ، که چُنین آهنگین ، از پِی اَش می تپد و می رقصد ، عشق خوب می فهمد ، عاشقی یعنی چه ؟ ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ ۱- لیک از لیلی وجود من پرست این صدف پر از صفات آن درست ترسم ای فصاد گر فصدم کنی نیش را ناگاه بر لیلی زنی داند آن عقلی که او دل‌روشنیست در میان لیلی و من فرق نیست مولوی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.