پادگرد
کاور ۸. کریم امیری فیروزکوهی
پرسه

۸. کریم امیری فیروزکوهی

۳۱ تیر ۱۳۹۹ · 14 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سید کریم امیری فیروزکوهی شاعر و ادیب، به سال ۱۲۸۸ شمسی در فیروزکوه زاده شد. در هفت سالگی با پدرش به تهران رفت و هم‌زمان با تحصیل در مدرسه به فراگرفتن ادب، منطق و فلسفه، کلام، فقه و اصول پرداخت. مدتی کارمند اداره ثبت اسناد و املاک کشور و زمانی متصدی دفتر اسناد رسمی شد. امیری از همان آغاز نوجوانی به موسیقی و شعر و ادب علاقه داشت. وی، بعدها تخلص امیر را اختیار کرد. بیشتر اشعار او بعد از پنجاه سالگی سروده شده است. امیری در انجمن‌های ادبی مثل انجمن حکیم نظامی و انجمن ادبی فرهنگستان ایران عضو بود. او با رهی معیری و صادق هدایت دوست و مصاحب بود. امیری فیروزکوهی از معتقدان و دوستداران شعر صائب تبریزی بود. به همین دلیل در اشعار وی تامل بسیار کرد و بر دیوان وی که خودش به چاپ رسانید مقدمۀ مفصلی نوشت. سبک صائب را سبک اصفهانی می‌نامید و از به کار بردن صفت هندی که دیگران برای این سبک به کار می بردند، اجتناب می‌ورزید. خود او هم بر شیوه صائب شعر می‌گفت و همان نازک‌خیالی‌ها و مضمون‌آفرینی‌های عصر صائب را به کار می‌گرفت. امیری فیروزکوهی در قالب‌های دیگر غیر از غزل هم استاد بود. قصیده و ترکیب‌بند نیکو می‌سرود. در قصیده بیشتر شیوۀ خراسانی داشت و از خاقانی و ناصرخسرو و مسعود سعد و انوری تاثیر می‌گرفت. در شعر او شکوه از زندگی و گلایه از روزگار بسیار است و از ناپایداری زمانه، از ناکامی های فردی و رنج و دردهای شاعرانه برای خواننده می‌گوید. زاری او بر سرگذشت آدم خاکی‌ و گذرا بودن جهان است و معتقد است که دنیا سزاوار دلبستگی و درنگ نیست. نه مشوّشم ز پیری و نه خوشدل از جوانی که نبود هر دو الّا که فریب زندگانی به رضا نبود اگر لب ز شکایت از تو بستم که ز لب برون نیاید سخنم ز ناتوانی چو میسر است صحبت، مکن از حضور غفلت تو که ناگهان نمانی،چه روی به ناگهانی! […] بنگر به برگریزان که زبان هر ورق را به فغان گشوده بینی، ز تطاول خزانی وی به سال ۱۳۶۳ در تهران درگذشت.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.