
سایۀ سایه-3
۲۵ مرداد ۱۴۰۳ · 23 دقیقه
لانا تمام روز را در آن شهر گذراند، به موزه رفت و به مغازهها سر کشید، روی نیمکت کوچکی در پارک نزدیک فواره مینیاتوری نشست و بین خانههای کوچک و مغازهها راه رفت تا اینکه یکی یکی

از در پادگرد
پادکست «زمزمه ادبی»، زمزمه ای است به دنیای فانتزی و تخیلی نویسنده ایرانی فرنگیس آریان پور که شاید بتواند به هر یک از شنوندگان امکان بدهد تا خود را در دنیایی ببیند که احساسات دست نیافتنی آنها دست یافتنی می شوند. پادکست «زمزمه ادبی» به تک تک…
معرفی پادکست
زمزمه ادبی از ۲۹ مهر ۱۴۰۱ به جمع پادکستهای فارسی پیوسته است. این برنامه از Farangis Aryanpur حالا ۸۳ اپیزود در موضوع داستان در آرشیو پادگرد دارد.
بهطور میانگین هر ۸ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۸۰۲ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۱٬۴۴۳ دقیقه است؛ ریتم انتشار پرکار و نسبتاً منظمی داشته است.
برای دنبالکردن زمزمه ادبی میتوانی سراغ کستباکس بروی.
صفحههای مرتبط: Farangis Aryanpur؛ داستان

۲۵ مرداد ۱۴۰۳ · 23 دقیقه
لانا تمام روز را در آن شهر گذراند، به موزه رفت و به مغازهها سر کشید، روی نیمکت کوچکی در پارک نزدیک فواره مینیاتوری نشست و بین خانههای کوچک و مغازهها راه رفت تا اینکه یکی یکی

۱۸ مرداد ۱۴۰۳ · 23 دقیقه
لانا نگاهی به ساعتش انداخت. زمان مناسبی برای یک میان وعده سبک بود. از جا بلند شد و به سمت در خروجی راه افتاد. آن طرف باغ یک کافه کوچک قرار داشت. عطر خوش قهوه او را به سمت خود

۱۱ مرداد ۱۴۰۳ · 23 دقیقه
لانا Lana روی پله دوم بلوار ساحلی نشسته و به دریا خیره شده بود. امواج، ناآرام و قوی بودند و رنگ آب آبی- سبز میزد. او به چیز خاصی فکر نمی کرد و در تلاش بود تا توجه خود را به آن

۴ مرداد ۱۴۰۳ · 22 دقیقه
نگاهي به ساعت انداختم و بخودم گفتم تا توي اين چاله چيزي پيدا نكنم بر نمي گردم! تيك تيك ساعت بلند شده بود و هي خبر از پايان وقت و پايان اميد من مي داد كه يكدفعه دستم به چيزي سفت تر

۲۸ تیر ۱۴۰۳ · 12 دقیقه
زمان در گذر بود و با گذشت آن، مه تيره وتاري كه روحم را در چنگال خود گرفته بود بتدريج رقيقتر مي شد. وقتي به « یامبوم» رسيديم در يك لحظه احساس كردم « خودم» هستم. همان راینا ماجراجوو

۲۱ تیر ۱۴۰۳ · 15 دقیقه
بزرگترين بهانه، نه، نه، بزرگترين ترسم از تماس با آدونیس اين بود كه با شنيدن صدايش جا خالي كنم و... بالاخره تصمیم گرفتم به او زنگ بزنم. با دستهايي يخ زده از ترس و نگراني و هيجان و

۱۴ تیر ۱۴۰۳ · 11 دقیقه
صفحاتی دیگر از دفتر خاطراتش: ماهها طول کشید تا آن حادثه کمرنگ شود. از محل اقامتم فقط دختر عمویم باخبر بود که او نیز سالها پیش با وضعیت مشابهی روبرو شده بود و ما هر چند بندرت

۷ تیر ۱۴۰۳ · 14 دقیقه
تا بحال با ديدن دونه دونههاي برف به اين فكر افتادي كه اونا از كجا اومدن، چرا اومدن و چرا سفيدن و چرا اينقدر سردن و چرا اينقدر درخشان؟ حتماً نه. آخه ماها هيچوقت به اين جور چيزا

۳۱ خرداد ۱۴۰۳ · 15 دقیقه
هوا داشت خراب مي شد. باراني رو پوشيدم و به راهم ادامه دادم. تشنهام كه شد كمي برف گذاشتم دهنم. بعد از يكساعت به قله رسيدم. تمام. رسيدم! منظره اي بي نهايت شگفت آور در مقابل چشمانم

۲۴ خرداد ۱۴۰۳ · 12 دقیقه
راینا تازگی ها زیاد دلتنگی پدربزرگش را می کرد. ولی حالا دیگه حتی نمی توانست توی ماشین بپرد و بعد از چند ساعت رانندگی خودش را توی حیاط زیبای پدربزرگ زیر آن درخت تنومند پبدا کند.
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها