پادگرد
کاور من راوی

من راوی

از در پادگرد

جای داستان‌سرایی و قصه‌گویی شما در این طبقه از آسمان که به آن "مجازی" می‌گویند خالی‌ است. گوش‌های زیادی منتظر شنیدن روایت ِ قصه‌های شماست. پس، از قلم‌ به دستانی که داستان می‌نویسند و یا شما که برای نوشتن به بهانه‌ای نیاز دارید،…

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ من راوی

من راوی از ۲۵ تیر ۱۳۹۹ به جمع پادکست‌های فارسی پیوسته است. این برنامه از من راوی حالا ۳۳ اپیزود در موضوع داستان در آرشیو پادگرد دارد.

به‌طور میانگین هر ۹ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۹۹۴ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۶۷۱ دقیقه است؛ ریتم انتشار پرکار و نسبتاً منظمی داشته است.

برای دسترسی به تازه‌ترین قسمت‌ها می‌توانی همین صفحه را دنبال کنی.

صفحه‌های مرتبط: من راوی؛ داستان

اپیزودها

درد مشترک- یاسمن خلیلی‌فرد

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 17 دقیقه

وسط خواندن اورانوس کلامش را قطع کرده و گفته بود: جاوید اگه مُردم تنها نمون، ازدواج کن! خواستی هم ازدواج نکن، ولی تنها نمون! مایع مذاب ریخته شده بود توی قلبش. جاری شده بود در گردش

درخت- آراز صالحی

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 25 دقیقه

عمه منیر هی اتاق به اتاق گشت. هی گفت «اینا چرا اینطوری شدن؟» هی گفت «من که سپرده بودم به همسایه» گفت «من که روی همشون برچسب زده بودم که چجوری و کی بهشون آب بدن» و باز هی گفت «این

به پدرم گفتيم که دوستش داريم- نگار قانونی

۷ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 7 دقیقه

اما پدرم بی‌معطلی با دست راستش زد توی دهان مادرم و تند دستش را برگرداند جایی که قبلاً بود؛ یعنی روی دست چپش. انگار بخواهد مثل وزغی که با زبانش طعمه می‌گیرد، باقی حرفهای مادر را

ناصر- جواد صفوی

۲۰ فروردین ۱۴۰۰ · 9 دقیقه

حال ناصر از همان روز عوض شد وقتی پای لنگش را از آرایشگاه عباس آقا گذاشت بیرون دیگر سمت خانه نرفت. کاری هم نمی‌شد کرد هر کس دیگری هم جای او بود احتمالا همین تصمیمی را می‌گرفت که

سرطان خواب- محسن حکیم معانی

۱۶ فروردین ۱۴۰۰ · 21 دقیقه

از تحمل من خارج است؛ می‌خوابم خواب می‌بینم، بیدار می‌شوم، خواب می‌بینم. انگار از خوابی به خواب دیگر منتقل می‌شوم، آن هم چه خوابی! الان یک هفته است دچارش شده‌ام. روز اول که از خواب

اگر دنبال کار ميگردي- عباس سعیدی

۱۴ فروردین ۱۴۰۰ · 11 دقیقه

ممد صبح با قد ۱۷۸ سانتی‌اش از خانه زده بود بیرون و حالا فقط با ۱۵ سانت قد به خانه برگشته بود. بی‌بی داشت شاخ در می‌آورد. ممد خسته و بی‌حوصله بود. بی‌بی خندید و گفت: - تو چرا این

عیدی برای بی‌بی- فرشید قربانپور

۱۴ فروردین ۱۴۰۰ · 11 دقیقه

پدربزرگم ده سال پیش از به دنیا آمدن من مرده بود. مادربزرگ شیرزنی بود برای خودش؛ نقل خواستگارهای زیادش را مامان بارها برایمان گفته، که همه را رد کرده بود. به همه گفته بود: من مردها

من درنای سیبری را خورده ام- فرناز شهیدثالث

۱۳ فروردین ۱۴۰۰ · 8 دقیقه

اگر بابا آن روز زیادی هول نشده بود، اگر برف و کولاک آنقدر زود و پیش‌بینی نشده به راه نمی‌زد، اگر من درنای سیبری را نخورده بودم، حالا همه چیز یک جور دیگر بود! حتما امروز هرکدام از

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.