
سریال داستانی احضار - قسمت سیزدهم
۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 24 دقیقه
پدر ، شما از گذشته من چی میدونید ؟؟؟ نامه نخونده ای داری فرزندم ؟!!! نامه ؟!!!... با آخرین نامه ای که برات ارسال کردن چیکار کردی ؟!!! ...آخرین نامه ... آها ... اینقدر برای برگشتن

از در پادگرد
شنودگان و همراهان عزیز سلام . این شاید اولین داستان سه بعدی باشه که میشنوید ، اولین داستان سه بعدی به سبک و سیاق نمایش رادیویی به صورت سریالی ، اونهم در ژانر وحشت . تو همین ابتدای کار جا داره بهتون بگم که اگه میخوایین زحمتهای تیم مارو هدر…
معرفی پادکست
سریال داستانی احضار از ۳ شهریور ۱۴۰۱ همراه شنوندههای پادکست فارسی است. استودیو زرین تا امروز ۱۶ اپیزود با محوریت هنر، داستان، هنرهای نمایشی منتشر کردهاند.
بهطور میانگین هر ۱۶ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۲۷۵ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۳۹۳ دقیقه است؛ معمولاً با ریتمی منظم منتشر شده است.
برای دسترسی به تازهترین قسمتها میتوانی همین صفحه را دنبال کنی.
صفحههای مرتبط: استودیو زرین؛ هنر، داستان، هنرهای نمایشی، درام، علمیتخیلی

۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 24 دقیقه
پدر ، شما از گذشته من چی میدونید ؟؟؟ نامه نخونده ای داری فرزندم ؟!!! نامه ؟!!!... با آخرین نامه ای که برات ارسال کردن چیکار کردی ؟!!! ...آخرین نامه ... آها ... اینقدر برای برگشتن

۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 32 دقیقه
در روز شکست تاریکی ... طبق آماری که من در دفترم دارم ... دو پسر به اسم های ویلیام و ساموئل بدنیا آمدن و سه دختر به نامهای راشل ، النا و هلن ... اینجا فقط اسم پنج نفر ثبت شده ...

۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 33 دقیقه
این گذشته من مثل باتلاقی شده که انگار هرچی توش جلوتر میرمو سعی میکنم که تیکه های به هم ریخته این پازلو درست کنم ، بیشتر فرو میرمو ، درگیر تر میشم ... این نامه هم ... آه ... ولش کن

۱۲ آبان ۱۴۰۱ · 44 دقیقه
هر وقت بارون میاد یاد شما میوفتم ... مامان عاشق راه رفتن زیر بارون بود ... سالهاست که شمارو از دست دادم . مامان ، یادته بهم میگفتی یه روز ، وقتی بزرگ شدم ، رازی رو برام تعریف

۱۱ آبان ۱۴۰۱ · 37 دقیقه
مامان ... چی شد ؟... پدرآندره چی گفت ؟ .... مونیکا چش شده ؟ ....چرا رفت...مونیکا که هنوز... اون گفت اتفاقی که برای مونیکا افتاده ... خب ... توضیحش خیلی سخته پسرم ... گذشته شوم این

۱۳ شهریور ۱۴۰۱ · 35 دقیقه
فقط تا پایان امروز فرصت داری ... کی هستی تو ... راجب چی داری صحبت میکنی ... چرا خودتو به من نشون نمیدی ... پایان امروز مونیکارو از دست میدی ... مونیکا !!! هه هه هه هه ... دیگه

۹ شهریور ۱۴۰۱ · 31 دقیقه
بلند شو ، من کمکت میکنم ... نگران نباش . من به این چیزا عادت دارم ویکتور ، زمان رو از دست نده ... برو دنبال مونیکا ... امیدوارم اتفاقی براش نیوفته!!! ببین جیکوب ، اگه یه مو از سر

۸ شهریور ۱۴۰۱ · 23 دقیقه
بیا پایین ، باید یه چیزی رو بهت بگم . نمیشه تو بیای بالا با هم صحبت کنیم ؟!!! ویکتور ... هان ... سرت که نشکست ؟ چی شده ؟ ِاااااااااااااا ، تقصیر خودت شد دیگه ، من تا بیست شمردم ،

۷ شهریور ۱۴۰۱ · 23 دقیقه
پس علت غیب شدن امشبتو ، سر شام نیامدنت این بود ... تحقیق داری ها ؟!!! زود باش برام تعریف کن ببینم ، داستان از چه قراره ... این نوارارو از کجا آوردی؟!!! ماله کیه ؟!!! صدای کی بود

۷ شهریور ۱۴۰۱ · 26 دقیقه
امروز ، تو مدرسه حسابی ذهنم درگیر اتفاقات دیشب بود . تسخیر مونیکا توسط اگنس پیر و حرفهایی که میزد راجب تکه تکه شدنش و اینکه به زودی خونش همه جارو میگیره ، اون صدای وحشتناکش و خارج
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها