پادگرد
کاور نوستالژی کودکی

نوستالژی کودکی

از در پادگرد

در این پادکست داستان‌هایی برای کودکان منتشر می‌شود. هر هفته جمعه‌ها یک کتاب صوتی کودک و نوجوان منتشر می‌شود. با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.com

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ نوستالژی کودکی

نوستالژی کودکی از ۱۷ آبان ۱۳۹۹ همراه شنونده‌های پادکست فارسی است. نوستالژی کودکی تا امروز ۷ اپیزود با محوریت جامعه و فرهنگ منتشر کرده‌اند.

به‌طور میانگین هر ۳۶۱ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱۰ روز می‌گذرد؛ در گروه پادکست‌های کم‌کارتر قرار می‌گیرد.

برای دسترسی به تازه‌ترین قسمت‌ها می‌توانی همین صفحه را دنبال کنی.

صفحه‌های مرتبط: نوستالژی کودکی؛ جامعه و فرهنگ

اپیزودها

تیزچنگال ماهیچه‌دوست

۲۲ مهر ۱۴۰۵

یکی بود و یکی نبود، سال‌ها پیش گربه‌ای زندگی می‌کرد که همه موش‌ها از دست این آقا گر به جان به لبشان رسیده بود. در تمام شهر و اطراف آن هیچ موشی نبود که وقتی نام نیز چنگال ماهیچه

غول خودخواه

۱۵ مهر ۱۴۰۵

چند سالی بود که غول، باغش را گذاشته و برای دیدن یکی از دوستانش به شهری دور رفته بود. بچه‌ها هرروز عصر، وقتی از مدرسه تعطیل می‌شدند به باغ غول می‌رفتند و تا غروب در آنجا بازی

جن پینه‌دوز

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

کفاش با پولی که از مشتری گرفت توانست چرم مصرفی برای دوختن دو جفت کفش را تهیه کند. او چرم‌ها را شب برید و آماده نمود و روی میز کارش گذاشت تا فردا صبح کار دوختن آن‌ها آغاز کند.

علیمردان‌خان

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

علیمردان خان سمبل و نشانه بچه‌های لوس و ننر و عزیزدردانه ایست که به علت ناز و نوازش بیش‌ازحد پدر و مادر، بی‌تربیت و ازخودراضی بار می‌آیند، که انشاء الله شما هرگز از این گروه

پینوکیو

۲ اسفند ۱۳۹۹

یکی بود و یکی نبود، روزگاری عروسک ساز پیری زندگی می‌کرد، بنام «ژپتو» که بیشتر از هر چیز آرزو داشت فرزندی داشته باشد، به همین خاطر روزی شروع به ساختن عروسکی کرد تا از او بجای فرزند

سیندرلا

۲۸ بهمن ۱۳۹۹

یکی بود یکی نبود، در زمان قدیم در سرزمینی دوردست دختری زیبا و مهربان به نام سیندرلا زندگی می‌کرد. سیندرلا نه پدر داشت نه مادر، او مادرش را در طفولیت ازدست‌داده بود و پدرش نیز

گالیور در جزیره کوتوله‌ها

۱۷ آبان ۱۳۹۹

دریا زیبا بود. کشتی بزرگ «آنتلوپ» به سمت دریاهای جنوب درحرکت بود. گالیور در عرشه کشتی ایستاده و به اقیانوس خیره شد. یکی از کارکنان کشتی به او نزدیک شد و گفت: «گالیور! طوفان دارد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.