پادگرد
کاور هشت وارون

هشت وارون

از در پادگرد

-اکثر رسانه های فارسی یک موضوع خاص رو هی بازگو میکنن ⊙.☉

-هشت وارون همیشه تلاشش رو میکنه که موضوعات کمیاب و با ارزش رو به شنودگانش بده🧠

-بدون جبهه. بدون یار

-گوینده: 🎙مهرزاد جعفری

قسمت سی و یکم: تجارت کلاسیک

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ هشت وارون

هشت وارون از ۲۷ فروردین ۱۳۹۸ به جمع پادکست‌های فارسی پیوسته است. این برنامه از Mehrzad Jafari حالا ۱۰۱ اپیزود در موضوع آموزش، تاریخ، موسیقی در آرشیو پادگرد دارد.

به‌طور میانگین هر ۲۲ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۵۰۹ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۱٬۴۶۵ دقیقه است؛ با فاصله‌های نسبتاً بلند اما قابل‌پیگیری منتشر شده است.

برای دنبال‌کردن هشت وارون می‌توانی سراغ کست‌باکس بروی؛ وب‌سایت رسمی برنامه telegram.me است.

صفحه‌های مرتبط: Mehrzad Jafari؛ آموزش، تاریخ، موسیقی، توسعه‌ی فردی

اپیزودها

شب نود و سوم

۱۵ خرداد ۱۴۰۴ · 8 دقیقه

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون ملک افریدون بیهوش شد و باز به هوش آمد، شکایت به ذات‌الدواهی برد، که او محتاله و مکاره بود، و به هیچ آیین پرستش نمی‌کرد، لیک همه مکرها آموخته بود. پس

شب نود و دوم

۱۴ خرداد ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون کفار از کشته شدن لوقا در خشم شدند، صلا بیکدیگر زدند که: «بکوشید و خون لوقا را از لشکر اسلام بگیرید!» و ملک روم نیز بانگ برداشت که: «خونخواهی ملکه

شب نود و یکم

۱۳ خرداد ۱۴۰۴ · 4 دقیقه

چون کفار شکست لوقا بدیدند، بر سر و روی خویش طپانچه زدند و استغاثه به راهبان دیرها بردند. پس از آن، همگی گرد آمدند، تیغ‌ها و نیزه‌ها در کف گرفتند، و برای خون‌ریختن هجوم آوردند. دو

شب نودم

۱۲ خرداد ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون صبح فرا رسید و دلیران جنگ را آماده گشتند، ملک افریدون سرهنگان لشکر را بخواند، خلعتشان بداد، و صلیب بر روی ایشان نقش کرد، و به بخور مقدسشان تبرک نمود.

شب هشتاد و نهم

۱۱ خرداد ۱۴۰۴ · 6 دقیقه

ذات‌الدواهی گفت: «ترا به کاری اشارت کنم که از علاج آن ابلیس عاجز شود.» پس پنجاه هزار مرد را بر کشتی‌ها نشاند و فرمان داد که به جبل دخان روند و آنجا در کمین باشند، که چون لشکر

شب هشتاد و هشتم

۱۰ خرداد ۱۴۰۴ · 7 دقیقه

شنیدی ای ملک جوان‌بخت که چون ضوء المکان گفت: «چون از جهاد بازگردم، پاداشی نیکو به تونتاب دهم»، ملک شرکان بدانست که نزهت‌الزمان هر چه گفته راست بوده است، ولی واقعه‌ای را که میان

شب هشتاد و هفتم

۹ خرداد ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

چون ملک ضوء المکان خراج دمشق را بر سپاه بخشید و هیچ در خزانه نگذاشت، امرا زمین بوسیدند و او را ثنا گفتند، سپس به خیمه‌های خویش بازگشتند. چون روز دیگر شد، ملک سپاه را به سفر فرمان

شب هشتاد و ششم

۸ خرداد ۱۴۰۴ · 7 دقیقه

چون عجوز خواست از دیار ملک نعمان برود، صفیه را نیز با خود ببرد تا نزد رجال الغیب برد و از خدا درخواست کند که فرزندانش را به او بازگرداند. ملک بدان رضا داد، و چون هنگام رفتن رسید،

شب هشتاد و پنجم

۷ خرداد ۱۴۰۴ · 4 دقیقه

چون ملک نعمان روزه گرفت، عجوز به راه خویش شد. چون دهه‌ی نخستین به پایان آمد، ملک به وقت افطار کوزه‌ای را که عجوز بدو سپرده بود برداشت و بنوشید، پس در دل خویش حالتی تازه یافت. چون

شب هشتاد و چهارم

۶ خرداد ۱۴۰۴ · 6 دقیقه

موسی پس از یاری دختران شعیب، به سراپرده‌ی او درآمد و شعیب او را به نیکویی پذیرفت و گفت: «ای جوان، تو را به نکاح یکی از دخترانم درمی‌آورم، مشروط بر آنکه هشت سال مرا خدمت کنی.» موسی

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.