پادگرد
کاور شب هشتاد و ششم
هشت وارون

شب هشتاد و ششم

۸ خرداد ۱۴۰۴ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چون عجوز خواست از دیار ملک نعمان برود، صفیه را نیز با خود ببرد تا نزد رجال الغیب برد و از خدا درخواست کند که فرزندانش را به او بازگرداند. ملک بدان رضا داد، و چون هنگام رفتن رسید، عجوز کوزه‌ای مهر کرده نزد ملک آورد و گفت: «چون ماه نو شود، به گرمابه در شو، و چون از آن بیرون آیی، آنچه در این کوزه است بنوش و بخسب، که به مطلوب خویش برسی.» ملک شادمان شد، سه روز دیگر روزه گرفت، و چون ماه پایان یافت، به گرمابه درآمد و تن بشست. سپس به خلوت رفت، درها ببست، مهر از کوزه برداشت، نوشید و بخسبید. لیک چون شامگاه شد، از خلوت بیرون نیامد. روز دیگر نیز چنین شد، تا آنکه در را بشکافتیم و او را بی‌جان یافتیم، که گوشتش ریخته و استخوان‌هایش از هم گسسته بود. و بر سر آن کوزه ورقه‌ای یافتیم که بدان نوشته بودند: «پاداش آنکه حیله بر دختران ملوک کند و بکارت از آنان بردارد، این است.» و دانستیم که عجوز، همان ذات الدواهی بوده، و ما را به مکر گرفتار کرده است. صفیه را نیز نزد پدرش ملک افریدون برده بود، و افریدون آهنگ جنگ با ما داشت. چون این فتنه آشکار شد، در سپاه اختلاف افتاد، برخی ضوء المکان را به سلطنت خواستند، و گروهی شرکان را. تا یک ماه در این کشاکش بودیم، آنگاه بیرون آمده راه ملک شرکان گرفتیم، و شکر خدا را که تو را یافتیم، و بدین حقیقت دست یازیدیم. چون وزیر سخن به پایان برد، ضوء المکان و نزهت الزمان بگریستند، و سپاهیان نیز نالان شدند. لیک حاجب گفت: «ای ملک، گریه سود ندارد. عزیمت محکم کن، که هر کس چون تو فرزندی بر جای نهاده، نمرده است.» پس ضوء المکان از گریستن باز ایستاد، بر تخت نشست، و فرمان داد که گنج‌های پدر را باز کنند. زر و سیم به سپاهیان بخشید، امرا را خلعت داد، و وزیر را بر مقام خویش باقی گذاشت. سپس خراج دمشق را طلبید و آن نیز بر لشکریان بخش کرد.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.