پادگرد
کاور شمارۀ 87 - غزلی از حسن دلبری
پانصد غزل-بخش پنجم

شمارۀ 87 - غزلی از حسن دلبری

۳ مرداد ۱۴۰۴ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شاد و شیدا عین گل‌های بهارآورد بود پیش از این هر چار فصل روزگارم سرد بود شانه‌هایم بی‌بهار و شاخه‌هایم زرد بود پیش از این در التهاب‌آباد داروخانه‌ها هرچه گشتم درد بود و درد بود و درد بود پیش از این حتی ردیف شعرهای خسته‌ام آتش و خاکستر و دود و غبار و گرد بود آه از آن شب‌ها که تنها کوچه‌گرد شهرتان بی‌کسی گمنام، رسوایی جنون‌پرورد بود از خدا پنهان نمی‌ماند، چه پنهان از شما مثل زن‌ها گریه سر می‌کرد، یعنی مرد بود زندگی آن‌ روز تا آنجا که یادم مانده است مثل تا اینجای شعرم بی‌فروغ و سرد بود ناگهان اما یکی همرنگ من در من شکفت شاد و شیدا عین گل‌های بهارآورد بود مثل شب، مثل شبیخون، مثل رویایی که گاه در شبان بی چراغم شعله می‌گسترد بود دیدم آن لیلای شورانگیز صحرازاد را تازه می‌فهمم چرا مجنون بیابان‌گرد بود

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.