پادگرد
کاور ثریا
نقاشی خیال با شعر

ثریا

۲۸ شهریور ۱۳۹۹ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ثریا، معشوقه شهریار چرا منو گذاشتی رفتی مگه نگفته بودی که همیشه پای عشقی یادت رفت همیشه به من میگفتی که تو واسه من مظهر عشقی پس چی شد که رفتی و منو تو این شهر غریب تنها رها کردی نگفتی که حیران و ویران میشم چرا همه چیزو یهویی ول کردی یادت میاد رفته بودیم تو صحرا که دیدیم یه آهوی خوشگل تنها گفتی که کاش من بودم اون آهوی صحرا تو منو پیدا میکردی تنها من که هیچ وقت نخواستم صیاد بشم اسیر این داستان­های عشقی شم اون برق چشمای سیاه تو بود که گرفتارم کرد و باعث شد که اسیر شم میدونی چی شد بعد از اینکه رفتی دیگه من نشدم او آدم دشتی ول کردم درس و مدرسه رو سپردم دلم رو به نوشته‌های خطی بعد از اون هم زمانه با من خیلی بد تا کرد خرد و خرابم کرد حالا هم برگشتی که به من بگی چی که بابات مجبورت کرد نگوهم یکی دیگه با اسم و رسمش یا زرق و برقش کر و کورم کرد من که دیگه بچه نیستم بگی یکی دیگه به همین راحتی خرم کرد بزار رک و ساده بهت بگم عشق تو با من چیکار کرد یا چیکارا که نکرد اولش دیونه­ام کرد بعدش موهام رو سفید کرد آخردستی هم پیرم کرد اما تو چی جز سیاه کردن برگی از دفتر خاطراتت فرقی هم کرد؟ اگه راست میگی بیا ببینم ضربان قلبت با دیدن من هیچ فرقی کرد الانم دیگه من هیچی نمیخوانم از کسی جز یک نفس مسیحایی که منو برگردونه یکبار دیگه ببینم مادربزگمو با اون چهره خدایی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.