پادگرد
کاور راز و نیاز
نقاشی خیال با شعر

راز و نیاز

۲۲ خرداد ۱۴۰۳ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

صدای پای تو می‌آید گوش کن! ببین دل با یک صدا به چه تاب می‌آید هر چه تا به امروز در سینه ریخته‌ بودم به هیجانی بر روی آب می‌آید کاش کمی باران بیارد‌ خاک کمی بوی نم بگیرد دوست دارم عطر تو را وقتی رنگ خاک به خود می‌گیرد حلقه آتش‌ است عطر تو من می‌سوزم و حس‌ از آن گر می‌گیرد غم بار سفر بسته شور و شوق، چون مهاجری مسافر باز مرا لایق لانه کرده سالها حس و حال دفن شده در من به یکباره پوسته شکسته زندگی به چه کار آید گر وعده دیدار تو در کار نباشد یعنی می‌رسد آن روز که بیافتد پرده‌ شب، تمام شود قصه قُصه مرد شب من ببینم روی تو، مست شوم از شانه زدن بر موی‌ تو من آتشکده‌ای سرد و خاموشم چون طفل گمشده‌ای تنها به دنبال یک آغوشم هزار بار هم که مرا ز خود برانی، ترک نشود این کیشم‌ پس چرا میزنی تیشه به ریشه‌ام،‌ من که از ازل با تو ز یک‌ ‌ریشه‌ام و تا باشد روز و شب، خواهم که تو باشی راز و نیاز هر شب‌ام

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.