پادگرد
کاور مهدی اخوان ثالث | کتیبه
مهدی اخوان ثالث | با صدای خودش

مهدی اخوان ثالث | کتیبه

۱۱ بهمن ۱۴۰۳ · 10 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: کتیبه (تخته سنگ) ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث ▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث ▨ موسیقی: رامین جوادی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ فتاده تخته‌سنگ آنسوی‌تر، انگار کوهی بود و ما این‌سو نشسته، خسته‌انبوهی زن و مرد و جوان و پیر همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای وَ با زنجیر اگر دل می‌کشیدت سوی دلخواهی به سویش می‌توانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود تا زنجیر ندایی بود در رویای خوف و خستگی‌هامان و یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز نپرسیدیم چنین می‌گفت: فتاده تخته‌سنگ آنسوی، وز پیشینیان پیری بر او رازی نوشته است، هرکس طاق هرکس جفت چنین می‌گفت چندین بار صدا، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی می‌خفت و ما چیزی نمی‌گفتیم و ما تا مدتی چیزی نمی‌گفتیم پس از آن نیز تنها در نگه‌مان بود اگر گاهی گروهی شک و پرسش، ایستاده بود و دیگر سیل و خیلِ خستگی بود و فراموشی و حتی در نگه‌مان نیز خاموشی و تخته‌سنگ آن سو اوفتاده بود شبی که لعنت از مهتاب می‌بارید و پاهامان ورم می‌کرد و می‌خارید یکی از ما که زنجیرش کمی سنگین‌تر از ما بود لعنت کرد گوشش را و نالان گفت:‌ باید رفت و ما با خستگی گفتیم لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیز باید رفت و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته‌سنگ آنجا بود یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت، آنگه خواند: کسی راز مرا داند که از این‌رو به آن‌رویم بگرداند و ما با لذتی بیگانه این رازِ غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تکرار می کردیم و شب شطّ جلیلی بود پر مهتاب هلا، یک... دو... سه.... دیگر بار هلا، یک... دو... سه.... دیگر بار عرق‌ریزان، عزا، دشنام، گاهی گریه هم کردیم ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.