

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
یعقوب لیث بر سیستان مسلط شده است و در حال گسترش نفوذ خود است. به حوالی پارس و کرمان در غرب و کابل و هرات در شمال شرقی لشکر می کشد و آن مناطق را به جنگ یا با مصالحه تحت فرمان در می آورد. در لشکرکشی به کرمان، حاکم کرمان به استقبال او می آید و هدیه می آورد. در میان هدیه ها پنجاه بت زرین و سیمین است که او از کابل به غنیمت گرفته است. یعقوب بتها را با هدیه های دیگر به بغداد به درگاه معتمد عباسی می فرستد. معتمد هم برادرش را به "عهد و منشور و لوا" به سوی یعقوب می فرستد. شواهد زیادی هست که حاکمان مسلمان آن دوران "بت" را بهترین و حلال ترین غنیمت می دانسته اند و اگر می خواسته اند به عالمی هدیه بدهند بتی را می شکسته اند و تکه ای طلا یا نقره هدیه می داده اند. یعقوب در ادامه "خوارج" بسیاری را تحت نفوذ درآورد. بعد به نیشابور رفت که مرکز حکومت طاهریان بود. محمد بن طاهر به استقبال او آمد و تسلیم شد. یعقوب او و یارانش را به سیستان فرستاد تا حبس شوند. محمد بن طاهر در حبس درگذشت. متون دیگر از جمله تاریخ طبری روایتی دیگر دارند و می گویند که محمد بن طاهر از حبس رهایی یافت. مردمان نیشابور می گفتند که او "یعقوب عهد و منشور امیرالمؤمنین ندارد و خارجی است." یعقوب بزرگان را جمع می کند و خود به رسم شاهان با غلامان بسیار در صدر می نشیند و شمشیری آخته در میان می نهد و می گوید: "شکایت کردید که یعقوب عهد امیر المؤمنین ندارد. خواستم بدانید که دارم!... امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشاندست؟ ... مرا بدین جایگاه نیز هم این تیغ نشاند، عهد من و آن امیرالمؤمنین یکی است."
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





