پادگرد
کاور جدایی
کتابخانه گلها

جدایی

۱۹ دی ۱۳۹۵ · 30 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_تازه #برنامه_شماره_1 #عبدالوهاب_شهیدی #جواد_معروفی #فخری_نیکزاد #سعدی #فرخی #دشتی دل من همی داد گفتی گواهی که باشد مرا روزی از تو جدایی بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم بر آن دل دهد هر زمانی گواهی من این روز را داشتم چشم و زین غم نبوده است با روز من روشنایی جدایی گمان برده بودم ولیکن نه چندان که یک سو نهی آشنایی مرا چه وقت خزان و چه روزگار بهار چو دور باید بودن همی ز روی نگار بهار من رخ او بود و دور ماندم از او برابر آید بر من کنون خزان و بهار اگر خزان نه رسول فراغ بود چرا هزار عاشق چون من جدا فکند از یار به برگ سبز چنان شادمانه بود درخت که من به روی نگارین آن رخ فرخار خزان درآمد و آن برگ ها بکند و بریخت درخت از این غم چون من نژند گشت و نزار خدای داند کاندر درخت ها نگرم ز درد خون خورم و چون زنان بگریم زار کسی که او غم هجران کشیده نیست چو من ز بهر برگ درختان چرا خورد تیمار مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز که باغ تیره شد و زردروی و بی دیدار جواب دادم گفتم درخت همچو منست مرا ز همچو منی ای رفیق باز مدار من و درخت کنون هر دوان به یک صفتیم منم ز یار جدا مانده و درخت از بار فراق دوستانش باد و یاران که ما را دور کرد از دوستداران مرا چو آرزوی روی آن نگار آید چو بلبلم هوس ناله های زار آید میان انجمن از لعل او چو یاد آرم مرا سرشک چو یاقوت در کنار آید گلی به دست من آید چو روی او هیهات هزار سال دگر گر چنین بهار آید مرا زمانه ز یاران به منزلی انداخت که راضیم به نسیمی کزان دیار آید فراق دوستانش باد و یاران که ما را دور کرد از دوستداران دلم در بند تنهایی بفرسود چو بلبل در قفس روز بهاران ندانستم که در پایان صحبت چنین باشد وفای حق گزاران فراق دوستانش باد و یاران که ما را دور کرد از دوستدارن فراق دوستانش باد و یاران که ما را دور کرد از دوستدارن دلم در بند تنهایی بفرسود چو بلبل در قفس روز بهاران ندانستم که در پایان صحبت چنین باشد وفای حق گزاران

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.