

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
نویسنده: بهمن پگاه راد راوی: محمدرضا سرشار(رضا رهگذر) پولامو جمع کردم تا برم و از مش عزیز یه دوچرخه کرایه کنم. تو خیالم، خودم رو سوار دوچرخه میدیدم و قند توی دلم آب میشد. به مغازه ی مش عزیز رسیدم. وارد شدم و گفتم که دوچرخه میخوام. مش عزیز با خوشرویی گفت: تو پسر کی هستی؟ گفتم: پسر کریم آقا. اون خندید و گفت که پدرمو میشناسه. ازم پرسید که دوچرخهسواری بلدم یا نه. من گفتم که بله خیلی خوب بلدم. خلاصه پولامو گرفت و یه دوچرخه بهم داد. با خوشحالی سوار شدم و پا زدم و از مغازه ی مش عزیز دور شدم. فقط یه ساعت وقت داشتم. هنوز خیلی دور نشده بودم که ... #کتاب #داستان #قصه #روایت #کودک #کودکان #نوجوان #نوجوانان #رضارهگذر #قصه_ظهرجمعه
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





