

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
اپیزود پنجم: دوچرخه بگو دوچرخه... سیبیل بابات می چرخه... من دوچرخه خیلییییی دوست دارم. خیلیییی زیاد. اون اوایل دوچرخه ام کمکی داشت. خواهرم یعنی شریک دوچرخه ام یاد گرفت چطوری دوچرخه سواری کنه و کمکی ها رو باز کرد. منم باید یاد می گرفتم اما هر کاری می کردم نمی شد. این حفظ تعادل خیلی کار سختی بود. هم باید فرمون رو ثابت نگه می داشتی، و تعادلت رو حفظ می کردی هم باید همزمان رکاب میزدی که بری جلو. و ماجرا به اینجا ختم نمی شد چون بعدش باید به دوچرخه جهت می دادی یا دور میزدی و این صحبتها. تمام اعضای خونواده یکی یکی سعی کردند به من دوچرخه سواری یاد بدن اما موفق نشدند. بابام خیلی مراقبم بود. مدام دستش به لبه صندلی بود. ولی هر چی میگفت رکاب بزن و به هر زبونی بهم یاد می داد بازم من چل میزدم و نمیتونستم بدون نگه داشتن دستش یک مترم اونورتر برم. تا اینکه یه روز نمیدونم چی شد که داداشم گفت بزار من بهت یاد بدم. متن، صدا و تدوین: سمانه جمشیدی بیست و نهم فروردین 1400
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





