پادگرد
کاور نهنگ
جنون واره های ذهن دیگری

نهنگ

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یه دقیقه اومدم برات بگم که تو آسایشگاه یه اتاق جدید اضافه کردن، رنگش گل‌بهیه، خیلی اتاق قشنگیه. اگه در طول هفته هی نشینی با گنجیشگها حرف بزنی یا نری خودتو از درخت وسط محوطه آویزون کنی بگی من سیب سرخ محالم ای دستهای غارتگرت بهشت من، اجازه میدن هفته‌ای دو ساعت بری تو اتاق گل‌بهی. گل‌بهی یه رنگیه بین صورتی و سفید، یعنی میخوام بگم نه آروم و پر از فراموشیه که سفید باشه، نه گرم و مهربونه که صورتی باشه، یه رنگی مثل رنگ لبخند تو وقتی می‌گفتی زود میام می بینمت. همونقدر قشنگ الکی. تو اتاق یه قاب خالی هست که وقتی نوبتت میشه اجازه میدن عکس هر کی رو دوست داری بچسبونی بهش، بعد بشینی باهاش حرف بزنی. هرچی دوست داری. هیشکی هم یواشکی به حرفات گوش نمیده، مثلا اگه بگی من دیگه خسته شدم میخوام برم از رو پشت بام بپرم پایین، فرداش دکتر نمیاد بگه متاسفانه باید قرصهات رو بیشتر کنیم. اگه فحش بدی، پرستار نمیاد بگه هواخوری نداری امروز. اتاق خوبیه. من ولی همیشه نوبتم رو میدم به بقیه. پسر خوبی شدم دیگه، زود به زود نوبتم میشه. پرستار پیره میگه باز نمیری تو اتاق گل‌بهی؟ میگم نه، بذار این دیوونه جدیده بره هی بیتابی می‌کنه. نوبتم رو میدم به بقیه، چون من دیگه نمیخوام برم تو اون اتاق بشینم با عکست حرف بزنم. من میخوام تو بیای، بشینیم رو نیمکت سبز حیاط، برام حرف بزنی، بهت بگم عرق نعنای مامانم تو صداته همه دردام خوب میشه حرف که میزنی. تو بخندی، خنده هات بال بشه رو شونه‌هام، پروانه بشم بشینم رو موهات. وای از موهات. ولی تو نمیای. اگه میومدی، وامیسادم به تماشای اومدنت. خیلی بده که تو هیچ وقت اومدن خودت رو نمی بینی. اومدنت مثل اومدن اردیبهشته، همه حالشون خوب میشه. یعنی ببین اون بوته خشک ته محوطه گل میده بعد از هزار سال، اگه تو بیای. ولی نمیای. تو اتاق گل‌بهی، بعضی وقتا اجازه میدن دو ساعت بشینی به هر فیلمی میخوای نگاه کنی. یه بار میخوام برم اون فیلم قدیمی رو ببینم دوباره. اونی که با هم ندیدیم. اونی که توش یه دختره بود که نمی‌موند، اهل رفتن بود. بعد یاد تو بیفتم، لبخند بزنم. مدتیه دیگه وقتی یادت میفتم بغض نمی کنم،یه لبخند سردی میاد رو لبم. آدم یهو دیگه شروع می کنه به پذیرفتن و فقط ادامه دادن. مث اون نهنگی که لال و فلج افتاده ته تاریک اقیانوس. هی صبر کرد یه نهنگی که زبون اشاره بلد باشه بیاد بگه میخوای حرف بزنیم؟ اما نهنگا همه رفتن از این اقیانوس. اگه میومدی، وامیسادی لب ساحل شعر منزوی می‌خوندی، نهنگها همه میومدن ازت زبون اشاره یاد می گرفتن، بس که بلدی با یه اشاره همه رو دیوونه کنی. خسته‌ت کردم، ساکت میشم و می‌خوابم. شبت بخیر ای کسی که من رو جوری نخواستی که خواسته‌شدن از چشمم افتاد. #حمیدسلیمی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.