پادگرد
کاور همین
جنون واره های ذهن دیگری

همین

۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

باید برایت بگویم چگونه عطش در جانم می‌جوشد از تصور تن تو. یا بگویم برایت چه هولناک است سکوتی که میان ماست، وقتی صدای تو تنها نور دنیاست. باید برایت بگویم اما حرفها، کلمه‌ها از من گریخته اند و هرچه مانده دست تهی و زبانِ بسته و رنج دوری است، دوری تو، ای مروارید سیاه اقیانوس شراب. اگر لال نبودم، هرشب تمام بچه‌های بی پدر دنیا را با لالایی قشنگی درباره تو می‌خواباندم: یکی بود، یکی نبود، زنی بود که معجون احترام و شور و امنیت و تشنگی بود، حتی وقتی نبود، حتی وقتی سهم من نبود. حالا دیگر باید خیالهای تنت را، و فکرهای صدایت را، و شوق نوازشت را یک‌جا بسپارم به آغوش سرد سکوت، که با دستهای زبر تن "کنارم باش" را دفن کند و نماز میت بخواند. اما من به فصل سرد ایمان نخواهم آورد، و شعله کوچک خواستن را گوشه دلم زنده نگه می‌دارم، حتی اگر بودن تو خواب کوتاهی بوده‌باشد که هرگز ندیده‌ام. دوست‌داشتن کسی، خوشبختانه ربطی به داشتن او ندارد. همین. #حمیدسلیمی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.