

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
کلیدواژه ها: تمشک/ جاده/ منوچهر سخایی/ مامان/ معنای زندگی جایم تنگ بود و خستگی تمام وجودم رو گرفته بود، از بین خوابیدن و نگاه کردن به جاده یک حق انتخاب بیشتر نداشتم. کوله سبز رنگم رو به آغوش کشیدم و خوابیدم. من در سفر خوابیدم. خوابم، اما صدای یکی از بهترین آهنگ ها به گوشم میرسه. [1:04] "میدونم میدونم، قد رعنا داری چشمای زیبا داری خیلی تماشا داری..." مامان: - «بیداری؟» + «خواب نبودم که!» - «تمشک میخوری؟» + «آره، آره حتماً » مامان بهم یک لیوان داد که توش پُر از تمشک بود. - «روی لباست نریزه.» من در اون لحظه هم خوابیده بودم، هم داشتم جاده رو نگاه میکردم، هم موسیقی مورد علاقهم پخش میشد و یک لیوان تمشک وحشی هم توی دستام بود. به خودم گفتم: «مگر من از زندگی چیز دیگری هم میخوام؟» [پاسخی برای این سوال نداشتم]. اما این لحظه باید ثبت میشد. هرچه سریعتر، تمشک ها نباید تمام شوند. پس با شاتر موبایلم اون رو ثابت نگهش داشتم. حال هرگاه که معنای زندگی رو فراموش کنم، به این عکس نگاه خواهم کرد. و به خودم خواهم گفت: «مگر تو، آن لحظه، چیز دیگری هم از زندگی میخواستی؟» اردبیل، ۶ مردادِ ۱۴۰۳ / در مسیر سرعین. عآمش فرهیخته . موسیقی: Bru - Iday
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





