

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
▨ شعر: مردی که خاکستری بود ▨ شاعر: حسین منزوی ▨ با صدای: حسین منزوی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــ این شعر را شاعر در رثای خودش و جوانی از دست رفته، سروده است ــــــــــــــــــــ میآمد از برج ویران، مردی که خاکستری بود خرد و خراب و خمیده؛ تمثیل ویرانتری بود مردی که در خوابهایش، همواره یک باغ میسوخت آنسوی کابوسهایش، خورشید نیلوفری بود وقتی که سنگ بزرگی، بر قلب آینه میزد میگفت خود را شکستم، کان خود نه من؛ دیگری بود میگفت با خود:کجا رفت آن ذهن پالودهی پاک ذهنی که از هرچه جز مهر، بیگانه بود و بری بود افسوس از آن طفل ساده که برگ برگ کتاباش زیبا و رنگین و روشن؛ تصویر خوشباوری بود طفلی که تا دیوها را مثل سلیمان ببندد تنهاترین آرزویش، یک قصه انگشتری بود افسوس از آن دل که بعد از پایان هر قصه تا صبح مانند نارنجِ جادو، آبستن صد پری بود دردا که دیریست دیگر، شور سحرخیزیاش نیست آن چشمهایی که هر صبح، خورشید را مشتری بود دردا که دیریست دیگر، زنگ کدورت گرفتهست آیینهای کز زلالی، صد صبح روشنگری بود اکنون به زردی نشستهست، از جرم تخدیر و تدخین انگشتهایی که یک روز، مثل قلم جوهری بود
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





