

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
شب پانزدهم | مویه های غریبانهخیمه ها را آتش زده بودند و ریخته بودند برای غارت. زینب و ام کلثوم و رباب، هر کدام به طرفی دویده بودند و بچه ها را به بیابان فراری داده بودند و به فاطمه گفته بودند دورادور، هوایشان را داشته باشد که گم نشوند. در یکی دو خیمه آن طرفتر، لباس چندتایی از بچه ها آتش گرفته بود و هراسان می دویدند و التماس میکردند. ام کلثوم به داد اینها رسیده بود و فاطمه مانده بود و زخم گوش دختری که مردی کوفی، گوشواره و لاله گوش را با هم کنده و برده بود!زینب دویده بود طرف خیمه سجاد. آمده بودند بیمار کربلا را هم گردن بزنند که زینب فریاد کشیده بود و گفته بود «به خدا نمی گذارم تا اینکه اول مرا بکشید» و بعد که کوفیان خجالت کشیده بودند و رفته بودند، با كمك رباب، خیمه سوخته سجاد را با خیمهای نیم سوخته عوض کرده بودند و به همسرش گفته بودند فقط مواظب شویش باشد.تهیه شده در «گروه پادکستهای همیشه در میان»حمایت شده از سوی «هایوب» برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




