

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
رمان ابله که در سال ۱۸۶۹ میلادی منتشر شد، یکی از ژرفترین و پیچیدهترین آثار فئودور داستایفسکی است. او خود گفته بود که در این اثر میخواهد «شخصیتی کاملاً خوب و بینقص» را در دنیایی فاسد و بیرحم ترسیم کند. این شخصیت، شاهزاده میشکین است؛ مردی جوان، سادهدل، صادق و بهشکلی دردناک پاک، که پس از گذراندن دوران درمان در سوئیس، به روسیه بازمیگردد و وارد جامعهای پر از ریا، حرص، شهوت، قدرتطلبی و آشفتگی روانی میشود. جامعهای که با معیارهای دروغین و اخلاقی دوگانه، نمیتواند خوبی او را تحمل کند و در نهایت او را در هم میشکند. میشکین در اصل، نمادیست از عیسی مسیح در دنیای مدرن ؛ انسانی که بخشش، عشق، و پاکی را بهجای انتقام و فریب میگذارد، اما نتیجهای جز سوءتفاهم، طرد، تمسخر و سقوط نمیبیند. او درگیر روابطی پرتنش با دو زن میشود: ناستازیا فیلیپونا ، زنی مرموز و تباهشده اما عمیقاً رنجکشیده، و آگلایا ، دختری معصوم و طبقهبالا؛ که هر دو آینههایی از تضادهای درونی و بیرونی جامعهاند. در دل این روابط، داستایفسکی با قدرتی حیرتانگیز به کاوش اخلاق، روان انسان، ناتوانی از خیر مطلق و نابسامانی جامعهی روسیه میپردازد. ابله برخلاف نامش، کتابی بسیار هوشمند، چالشبرانگیز و تأملبرانگیز است. داستایفسکی در آن نشان میدهد که شاید انسان خوب در دنیای معاصر، نه قهرمان، که قربانی سادهلوحی خود است. او نمیتواند دروغ بگوید، تظاهر کند یا از بدی دفاع کند و همین باعث میشود که آدمها یا او را مسخره کنند یا از وجودش دچار اضطراب شوند. شاهزاده میشکین که از آخرین بازماندههای یک خاندان ورشکسته اشرافی است، از بیماری صرع رنج می برد. پس از چهار سال تلاش برای معالجه از سوئیس به روسیه برمیگردد. شاهزاده که به آگلائه علاقه مند است، رسماً از او خواستگاری می کند. اما آگلائه ... شاهزاده میشکین پس از چهار سال معالجه در مؤسسه درمانی اشنایدر سوئیس، با یک قطار درجه سه، به روسیه برمیگردد و بی درنگ به سراغ یکی از اقوام بسیار دورش میرود؛ خانم الیزابت پروکوفیونا که همسر یک ژنرال بازنشسته ارتش است. در دفتر کار ژنرال عکس زنی به نام «ناستازی فیلیپونا» وجود دارد. ناستازی که در نوجوانی قربانی هوسرانیهای مردی به نام «ایوانویچ توتسکی» شده بود، اکنون اعتمادش را به همه مردان از دست داده است. شاهزاده میشکین برای رسیدگی به امور مالی ارثیه به جا مانده از خالهاش به مسکو میرود. شش ماه پس از این ماجرا، شاهزاده میشکین که حالا دیگر وضع مالی خوبی دارد، در بازگشت از مسکو به سراغ لبدوف میرود و در طول گفتوگویشان متوجه میشود که ناستازی دو بار و آن هم درست هنگام مراسم عقد از دست رگوژین فرار کرده، در حال حاضر تنها زندگی میکند. لبدوف متوجه وضع پریشان شاهزاده شده و به او پیشنهاد می کند که مدتی در منطقه ییلاقی به پابلوفسک استراحت کند. میشکین این پیشنهاد را میپذیرد. او که به آگلائه علاقهمند است، رسماً از او خواستگاری می کند. اما آگلائه فکر می کند شاهزاده در واقع عاشق ناستازی است و فقط به شرطی ازدواج را میپذیرد که این ابراز عضق در حضور ناستازی انجام شود. شاهزاده گرچه عمل به این شرط را برای خودش سخت و دشوار میبیند، اما ناگزیر قبول میکند. ولی رنجی که در صورت و چشمان ناستازی نقش بسته او را تحت تأثیر قرار میدهد و زمانی که باید ناستازی را ترک کند و عشقش خودش را به آگلائه ثابت کند، کنار ناستازی می ماند و به او قول ازدواج میدهد. کتاب مرجع Idiot - 1869 Author: Fyodor Dostoevsky Genre: Roman کارگردان: میکائیل شهرستانی بازیگران ایوب آقاخانی , میكائیل شهرستانی , مصطفی عبداللهی , علی عمرانی , ماندانا اصلانی , ناهید مسلمی , مهرخ افضلی , مهین نثری , رویا فلاحی , شهین نجف زاده , فریدون محرابی ------------------------------- امیدواریم از شنیدن این نمایشنامه استفاده کافی را ببرید و با لایک کردن این پست و به اشتراکگذاری آن با دوستان خود، همگی در مدار آگاهی و زیبایی قرار گیریم. حمایت شما انگیزهای خواهد بود برای انتشار کتابهای صوتی بیشتر در این پادکست و تداوم این مسیر آگاهیبخش. تا بعد بدرود...
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





