پادگرد
کاور دکلمه منظومه مسافر سروده سهراب سپهری
پادکست قاصدک شنو

دکلمه منظومه مسافر سروده سهراب سپهری

۴ اسفند ۱۳۹۹ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سهراب منظومه‌ی «مسافر» را در سی و هشت سالگی سرود. مسافر از صدای پای آب کمتر معروف شده است چون شعری دشوار است و از تلمیحات نوین آکنده است. اما ارزش شعری و فرهنگی این منظومه به مراتب والاتر از صداب پای آب است. برای کسانی که به فلسفه‌ی سهراب سپهری آشنا نیستند و عادت کرده‌اند فقط شعری را بخوانند و بگذرند و انتظار طرح یک نظام فکری را در شعر ندارند مسافر یک استثناء است چون آن سادگی شعرهای دیگر سپهری در آن دیده نمی‌شود. این شعر پر از سطرها و بندهای ناب ادبی و فکری است و من هر بار که می خوانمش درس و نکته ای جدید از ان یاد می گیرم . امیدوار از شنیدن ان لذت ببرید . اگر مایل بودید درباره تحلیل بندها و معنی این شعر بیشتر بخوانید و بدانید می توانید به این دو منبع مراجعه کنید : - تحلیل شعر مسافر از دکتر شمیسا در مجله هنری تحلیلی کافه کاتارسیس https://cafecatharsis.ir/3246 - بررسی بند به بند شعر مسافر از محمدرضا نوشمند در وبلاگ زبان ادبی http://rezanooshmand.blogfa.com/post/67 موسیقی استفاده شده به ترتیب obligated by Martin Czerny Eshgh by Mostafa Khosravi Bibo no Aozora/ Endless fight and Babel by Ryuichi Sakamoto and others :نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد "چه سيب هاي قشنگي ! حيات نشئه تنهايي است." و ميزبان پرسيد: قشنگ يعني چه؟ - قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال و عشق ، تنها عشق ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس. و عشق ، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ، مرا رساند به امكان يك پرنده شدن. - و نوشداري اندوه؟ - صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش. و حال ، شب شده بود. چراغ روشن بود. و چاي مي خوردند. - چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي. - چقدر هم تنها! - خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي. - دچار يعني - عاشق. - و فكر كن كه چه تنهاست اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد. - چه فكر نازك غمناكي ! - و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است. و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست. - خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند و دست منبسط نور روي شانه آنهاست. - نه ، وصل ممكن نيست ، هميشه فاصله اي هست . اگر چه منحني آب بالش خوبي است. براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر، هميشه فاصله اي هست. دچار بايد بود و گرنه زمزمه حيات ميان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست. و عشق صداي فاصله هاست. صداي فاصله هايي كه - غرق ابهامند - نه ، صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر. هميشه عاشق تنهاست. و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست. و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز. و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند. و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را به آب مي بخشند. و خوب مي دانند كه هيچ ماهي هرگز هزار و يك گره رودخانه را نگشود. و نيمه شب ها ، با زورق قديمي اشراق در آب هاي هدايت روانه مي گردند و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.