پادگرد
کاور فریدون مشیری | به تو می‌اندیشم (جام تهی)
فریدون مشیری | با صدای خودش

فریدون مشیری | به تو می‌اندیشم (جام تهی)

۴ تیر ۱۴۰۴ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: به تو می‌اندیشم (آخریم جرعه‌ی این جام تهی را تو بنوش) ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــ همه می‌پرسند چيست در زمزمه مبهم آب؟ چيست در همهمه‌ی دلکش ِبرگ؟ چيست در بازی ِآن ابر سپيد، روي اين آبي ِ آرام ِ بلند که تو را می‌برد اين گونه به ژرفای خيال؟ چيست در خلوت ِ خاموش ِ کبوترها؟ چيست در کوشش ِ بی‌حاصل ِ موج؟ چيست در خنده‌ی جام که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن می‌نگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ نه به اين آبی ِ آرام ِ بلند نه به اين خلوت ِخاموش ِ کبوترها نه به اين آتش ِ سوزنده که لغزيده به جام من به اين جمله نمی‌انديشم من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر ِ گل ِ يخ را با باد نفس ِ پاک شقايق را در سينه‌ی کوه صحبت ِ چلچله‌ها را با صبح نبض پاينده‌ی هستي را در گندم‌زار گردش رنگ و طراوت را در گونه‌ی گل همه را می‌شنوم، می‌بينم من به اين جمله نمی‌انديشم به تو می‌انديشم اي سرپا همه خوبی تک و تنها به تو می‌انديشم همه‌وقت، همه‌جا من به هر حال که باشم به تو می‌انديشم تو بدان اين را، تنها تو بدان تو بيا؛ تو بمان با من، تنها تو بمان جاي مهتاب به تاريکي ِ شب‌ها تو بتاب من فدای تو، به جای همه گل‌ها؛ تو بخند اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛ ريسماني کن از آن موي دراز؛ تو بگير؛ تو ببند؛ پاسخ ِ چلچله‌ها را تو بگو قصه‌ی ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من، تنها تو بمان در دل ِ ساغر ِ هستی، تو بجوش من همين يک نفس از جرعه‌ی جانم باقيست؛ آخرين جرعه‌ی این جام تهی را تو بنوش

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.