
شمش کتاب | خون دلی که لعل شد؛ صبر یعنی کاری نکردن، یا سختترین کارِ ممکن؟
۲۵ مرداد ۱۴۰۵ · 21 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
یه اتاقِ ساده. یه صندلیِ چوبی، یه پرچم، و یه باریکه نور که از روزنهی بالای دیوار میافته روی فرش. امشب میرم به دیدنِ کسی که ۴۰۰ صفحه دربارهی سختترین سالهای زندگیش نوشته — زندان، انفرادی، تبعید — و توی هیچکدومش یه بار هم شکایت نکرده. ولی سؤالِ این قسمت این نیست که چی کشید. اینه: چرا اینها رو نوشت و بقیه رو ننوشت؟ معیارش چی بود؟ چون این خاطرهای نیست که اتفاقاً درس داره. درسیه که اتفاقاً به شکلِ خاطره نوشته شده. امشب چهار تا درس رو باز میکنیم: صبر که فضیلتِ درجهدو نیست و ضرورته، اقتصادِ نور توی یه سلولِ بسته، تواضع که یعنی ردهبندی رو قبول نکنی — و اون یه جملهای که قویترین جای کتابه. «خون دلی که لعل شد» — سیدعلی خامنهای (اصلِ کتاب به عربی نوشته شده: «إنَّ مع الصبر نصراً») 00:00 کشاندن 01:35 معرفی کردن 02:16 شناختن 05:30 معنا کردن 09:05 شکافتن
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
