
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
پنجِ صبح است. یک نفر روی تخت دراز کشیده، چشمهایش باز است، و بدنش جواب نمیدهد. زنگِ دوم هم خورده و قطار دارد میرود. و اولین فکرش این نیست که «چه بلایی سرم اومده»؛ این است که «قطارو از دست دادم». امشب میروم بالای سه طبقه، پشتِ سه در که همهشان از داخل قفلاند، پیشِ کسی که یک شب از خواب بیدار شده و دیده به یک حشرهی عظیم تبدیل شده. گرگور سامسا. ولی سؤالِ این قسمت این نیست که چرا حشره شد. اینه: چرا وقتی حشره شد، هیچکس یک بار نپرسید حالش خوبه؟ چون توی این خانه از همان روزِ اول حرف فقط سرِ پول است، سرِ رئیس، سرِ مستأجر. بزرگترین اتفاقِ ممکن در زندگیِ یک آدم افتاده و کتاب دارد دربارهی اجارهخانه حرف میزند. خواهرش اول تنها کسی بود که غذا میآورد؛ آخرش تنها کسی بود که گفت باید از شرش خلاص شوند، چون هفده سالش بود و فقط او جرأتِ گفتنش را داشت. «مسخ» — فرانتس کافکا، ۱۹۱۵ (اصل: Die Verwandlung) ⚠️ تا دقیقهی ۰۷:۵۰ داستان لو نمیره. از اونجا به بعد همهچیز رو میشه. ⚠️ توی این قسمت دربارهی مرگِ ناشی از بیتفاوتی، آسیبِ جسمی و رهاشدنِ یه آدم از طرفِ خانوادهش حرف میزنیم. 00:00 کشاندن 501:3 شناساندن 02:12 شناختن 04:37 معنا کردن 06:29 شکافتن
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
