
شمش کتاب | فارنهایت ۴۵۱؛ هیچکس کتاباتو نمیبره، خودت برشون نمیداری!
۱۵ شهریور ۱۴۰۵ · 27 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
ساعتِ چهارِ صبح، توی ایستگاهِ آتشنشانیِ شهری که خونههاش ضدِ آتشن. اینجا آتشنشان آتش رو خاموش نمیکنه؛ روشنش میکنه. امشب میرم روبهروی کسی میشینم که همهی کتابای دنیا رو خونده و همهشون رو میسوزونه. کاپیتان بیتی. و بدترین قسمتش اینه که احمق نیست. از من و تو بیشتر خونده. ولی سؤالِ این قسمت این نیست که چرا کتابا رو میسوزونن. اینه: چرا دیگه کسی برنمیداردشون؟ چون توی این کتاب هیچ حکومتی مردم رو مجبور نکرد. هیچ بخشنامهای نیومد. مردم فقط کمکم حوصلهشون سر رفت، کتابا کوتاه شدن، بعد خلاصه شدن، بعد خلاصهی خلاصه، و آتش آخر از همه رسید که کارِ تمومشده رو تمیز کنه. و یه زنی هست به اسمِ میلدرد که به آدمای توی دیوارِ تلویزیون میگه «فامیل»، شب با هدفون توی گوشش میخوابه، و میگه خوشحاله. سؤالِ من از اون اینه: اگه خوشحال بودی، چرا تمامِ بطری رو خوردی؟ «فارنهایت ۴۵۱» — ری برادبری، ۱۹۵۳ (اصل: Fahrenheit 451) ⚠️ تا دقیقهی ۱۲:۴۳ داستان لو نمیره. از اونجا به بعد همهچیز رو میشه. ⚠️ توی این قسمت دربارهی خودکشی، مرگ و سوختنِ یه آدم حرف میزنیم. فصلها 00:00 کشاندن 01:55 شناساندن 02:48 شناختن 07:24 معنا کردن 12:43 شکافتن
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
