پادگرد
کاور ماه بالای سر آبادیست
دکلمه های خسرو شکیبایی

ماه بالای سر آبادیست

۱۱ شهریور ۱۴۰۵ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ماه بالای سر ابادی است اهل ابادی در خواب روی این مهتابی خشت غربت را می بویم باغ همسایه چراغش روشن من چراغم خاموش ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه ی اب غوک ها می خوانند مرغ حق هم گاهی کوه نزدیک من است پشت افراها سنجد ها و بیابان پیداست سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست سایه های از دور مثل تنهایی اب مثل اواز خدا پیدا بود. نیمه شب باید باشد دب اکبر ان است دو وجب بالاتر از بام اسمان ابی نیست روز ابی بود یاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بز ها بردارم طرحی از جاروها سایه هاشان در اب یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در اب ، زود ار اب درارم یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخورد یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم یاد من باشد تنها هستم ماه بالای سر تنهایی است.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.