پادگرد
کاور در کدام بهار درنگ خواهی کرد؟
دکلمه های خسرو شکیبایی

در کدام بهار درنگ خواهی کرد؟

۱۱ مهر ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

حیاط روشن بود و باد می‌آمد و خون شب جریان داشت در سکوت دو مرد. «اتاق خلوت پاکی است. برای فکر، چه ابعاد ساده‌ای دارد! دلم عجیب گرفته است. خیال خواب ندارم.» کنار پنجره رفت و روی صندلی نرم پارچه‌ای نشست: «هنوز در سفرم خیال می‌کنم در آب‌های جهان قایقی است و من - مسافر قایق - هزارها سال است سرود زندهٔ دریانوردهای کهن را به‌گوش روزنه‌های فصول می‌خوانم و پیش می‌رانم مرا سفر به‌کجا می‌برد؟ کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند و بند کفش به‌انگشت‌های نرم فراغت گشوده خواهد شد؟ کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش و بی‌خیال نشستن و گوش دادن به صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟ و در کدام بهار درنگ خواهی کرد و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟ شراب باید خورد و در جوانی یک سایه راه باید رفت، همین.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.