پادگرد
کاور غم به دست غم پرستان میرسد
دکلمه های هوشنگ ابتهاج

غم به دست غم پرستان میرسد

۱۱ مهر ۱۴۰۵ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

باز بانگی از نيستان می رسد غم به داد غم پرستان می رسد بشنويد اين شرح هجران بشنويد با نی نالنده هم دستان شويد بی شما اين نای نالان بی نواست اين نواها از نفس های شماست آن نفس کاتش برانگيزد ز آب آن نفس کاتش ازو آمد به تاب آن نفس کائينه را روشن کند آن نفس کاين خاک را گلشن کند آن نفس کز اين شب نوميدوار بر گشايد خنده خورشيد وار آن نفس کز شوق شورانگيز وی بر دمد از جان نی صد های و هی... نی مدد می خواهد از ما ای نفس هان به فرياد دل تنگش برس سالها ناگفته ماند اين شرح درد دردمندی خوش نفس سر بر نکرد عاشفان رفتند ازين صحرا خموش بر نيامد از دل تنگی خروش دردها را سربسر انباشتند انتظار سينه ما داشتند تا نفس داری دلا فرياد کن بستگان سينه را آزاد کن... ناله را دم می دهم هر دم از آن کان نهان در ناله بگشايد زبان بی لب و دندان آن دانای راز نشنوی از نی نوای دلنواز از نوازشهای آن نوش آفرين می شود اين ناله نی دلنشين دلنشين تر می شود وقتی که او می نشيند با دلت در گفت و گو سر به گوشت می گذارد گوش کن نغمه های نعز او را نوش کن او نشان عاشقان دارد ببين عاشقی صد داغ عشقش بر جبين عاشقان چون زندگی زاينده اند عاشقان در عاشقان پابنده اند عشق از جانی به جانی می رود داستان از جاودانی می رود جاودان است آن نو ديرينه سال رفته از جامی به جامی اين زلال مردن عاشق نمی ميراندش در چراغی تازه می گيراندش آنکه خصم خود به خاک انداخته ست در گمان برده ست اما باخته ست مرد چون با مرد رو در رو شود مردمی از هر دو سو يکسو شود شادی آن در غم اين مدغم است خيره آن شادی که تاوانش غم است زندگی زيباست ای زيبا پسند زنده انديشان به زيبايی رسند آنچنان زيباست اين بی بازگشت کز برايش می توان از جان گذشت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.