پادگرد
کاور فرشته
داستان یک عکس

فرشته

۱ خرداد ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

می خوام اسم شو بزارم فرشته آره فرشته فرشته تو این عکس من، داستان داره نمی دونم چند شنبه بود، مهم هم نیست که واقعا چندین شنبه چندین هفته از چندمین روز سال بود، با شاگردام که همه شون بچه های سازمان زیباسازی شهرداری تهران بودن، رفته بودیم عکاسی عملی تو سطح شهر. منطقه 12 تهران، چهارراه سرچشمه، به سمت چهارراه سیروس. یکم که رفتیم پایین تر گفتم بچه ها بیاین بریم تو این کوچه، مدرسه راهنماییم اینجا بوده، همه یه جورایی عجیب و غریب نگام می کردن، انگار به قیافه من نمی خوره بچه همین محدوده ها باشم. یکی گفت خرابش کردن مدرسه رو. گفتم پس حتما بیاین که بریم. رفتیم. من از همه جلو تر می رفتم. وقتی رسیدیم دیدم از مدرسه هیچی نمونه جز یه تخته سیاه و یکم بررسی کردم و فضا رو تو ذهنم ساختم و فهمیدم اون تخته سیاه متعلق به کلاس 103 بود، کلاسی که من توش دوره اول راهنمایی رو گذروندم. چقدر پای اون تخته مبصری کرده بودم، چقدر سوال معلم هامو جواب داده بودم، حالا درست و غلط ش بماند، چقدر خوب ها و بد ها نوشته بودم، چقدرم خط کش چوبی و شیلنگ خورده بود تو دستم، یادش بخیر، تو این فکر و خیال ها بودم که یهو دیدیم یه چیزی اونطرف تر زیر یه چهاردیواری که نه سقف داشت و نه دیوار روبرویی تکون خورد و خزید زیر کارتن ها، کارتن ها ای ... می لرزیدن، زیاد اهمیت ندادم بهش. گفتم حتما سگی ، گربه ایی چیزیه دیگه ، تو خیال دوران راهنمایی و بوفه مدرسه و ناظم و دوستام بودم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.