پادگرد
کاور رادیو بانور

رادیو بانور

از در پادگرد

در رادیو بانور تلاش می‌کنیم از زنان ایرانی حرف بزنیم؛ زنانی که زندگی معمولی دارند و حکم ماموریت به نام‌شان نخورده؛ اما مرکز ماموریتشان، مسجد محله است؛ و تلاش می‌کنند گره از کار همسایه‌ها و هم‌محله‌ای‌ها باز کنند. زنانی که در هیچ رسانه‌ای…

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ رادیو بانور

اگر می‌خواهی رادیو بانور را بهتر بشناسی، نقطهٔ شروعش در آرشیو پادگرد به ۲۱ مرداد ۱۴۰۴ می‌رسد. این برنامه از رادیو بانور حالا ۱۵۵ اپیزود در موضوع دین و معنویت، اسلام دارد.

به‌طور میانگین هر ۱ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۲۵۰ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۹۲۶ دقیقه است؛ از پادکست‌های پرکار فارسی به حساب می‌آید.

برای دسترسی به تازه‌ترین قسمت‌ها می‌توانی همین صفحه را دنبال کنی.

صفحه‌های مرتبط: رادیو بانور؛ دین و معنویت، اسلام

اپیزودها

آیینه شمعدان

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ · 9 دقیقه

فصل سوم آیینه شمعدان روایت اصلی از لیلا مهدی بیگی «هرچی با خودم کلنجار رفتم دیدم نمیشه دست رو دست گذاشت.شال و کلاه کردم رفتم پیش حاج مجید که از قدیمی‌های مسجد بود.ساخت و ساز سیمان

زیر سقف انجیر

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

فصل سوم زیر سقف انجیر روایتی از خانم سیده انسیه مهری‌پور از لنگرود « حاج‌حسین گوشه‌ای نشسته بود. دست‌هایش به هم گره خورده، چشم‌هایش دوخته به زمین. مریم هم بود، اما جای خالی رضا،

تعاونی امید

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ · 9 دقیقه

فصل سوم تعاونی امید روایت اصلی از سارا آقاپور «از سیزده تا زن بی‌سرپرست که به من اعتماد کردن؟ از فاطمه که حالا چرخ خیاطی داشت؟ از مریم که دیروز اولین درآمدش رو آورد و اشک شوق

با اجازه مادرم

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ · 8 دقیقه

فصل سوم با اجازه مادرم! روایت اصلی از پریوش خدایی باباجان از آذربایجان شرقی «همون لحظه دو سه تا از خانمارو از مسجد برداشتم و رفتیم خونه‌شون. در که باز شد، بوی نم زد تو صورتمون.

اهلِ دلِ مسجد!

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ · 6 دقیقه

فصل سوم اهلِ دلِ مسجد! روایت اصلی از سوناسادات موسوی مجد از قم «خشکم زد. خودکار گذاشتم کنار. دفتر رو بستم. قلبم فشرده شد.انگار حجم دنیا داشت تو دل مسجد خالی می‌شد.» 🎙راديو بانور

مهمونی محله

۲۶ بهمن ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

فصل سوم «مهمونی محله» به روایت خانم مریم انگشت باف – سمنان چادرمو سر کردم، محدثه با عروسکش پشت سرم بود. زنگ فاطمه‌خانم رو زدم و گفتم: «می‌خوایم با هم، ۱۵ روز تو کوچه جشن بگیریم!»

جان مسجد

۲۶ بهمن ۱۴۰۴ · 5 دقیقه

فصل سوم 🔸 «جان مسجد» به روایت خانم آمنه نیلویی - استان مازندران 📍«یه مسجد خلوت بود، با چند تا پیر و جوون. انگار یه نسل کامل از حلقه اتصال، جا مونده بود. کنار یه خانمی نشستم و آروم

من شریک این خونها نمیشم

۲۶ بهمن ۱۴۰۴ · 6 دقیقه

فصل سوم «من شریک این خون‌ها نمی‌شم!» به روایت خانم ملیحه فیضی – خراسان جنوبی، شهر باغستان « اون روز، فاطمه خانم همسایمونو توی مغازه دیدم. چند ساعت پیش برای اهدای طلا اومده بود.

به مقصد غزه

۲۶ بهمن ۱۴۰۴ · 9 دقیقه

فصل سوم به مقصد غزه روایت اصلی از مریم کله جاهی «با یه لحن اعتراضی توام با عصبانیت :گفت خانم مدیر این چه حرفاییه که به بچههای ما یاد میدین؟ بحث جنگ و غزه اینا چیه؟ اصلا دلم

یک کاسه سوپ کرم

۲۶ بهمن ۱۴۰۴ · 4 دقیقه

فصل سوم «یک کاسه سوپ گرم» روایت اصلی از لیلا باقری از قم «پنجره رو باز می‌کنم و هوای سنگین قرنطینه می‌خوره به صورتم ... نمی‌توانم بیشتر از این سکوت محله رو تحمل کنم. تو گروه مجازی

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.