پادگرد
کاور #59 - داستان بیمار و ثجویز طبیب
داستان های مثنوی

#59 - داستان بیمار و ثجویز طبیب

۱۰ بهمن ۱۴۰۰ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آن یکی رنجور شد سوی طبیب * گفت نبضم را فرو بین ای لبیب | که ز نبض آگه شوی بر حال دل * که رگ دستست با دل متصل | چونک دل غیبست خواهی زو مثال * زو بجو که با دلستش اتصال | باد پنهانست از چشم ای امین * در غبار و جنبش برگش ببین | کز یمینست او وزان یا از شمال * جنبش برگت بگوید وصف حال | مستی دل را نمی‌دانی که کو * وصف او از نرگس مخمور جو | چون ز ذات حق بعیدی وصف ذات * باز دانی از رسول و معجزات | معجزاتی و کراماتی خفی * بر زند بر دل ز پیران صفی | که درونشان صد قیامت نقد هست * کمترین آنک شود همسایه مست | پس جلیس الله گشت آن نیک‌بخت * کو به پهلوی سعیدی برد رخت | معجزه کان بر جمادی زد اثر * یا عصا با بحر یا شق‌القمر | گر ترا بر جان زند بی‌واسطه * متصل گردد به پنهان رابطه | بر جمادات آن اثرها عاریه‌ست * از پی روح خوش متواریه‌ست | تا از آن جامد اثر گیرد ضمیر * حبذا نان بی‌هیولای خمیر | حبذا خوان مسیحی بی‌کمی * حبذا بی‌باغ میوهٔ مریمی | بر زند از جان کامل معجزات * بر ضمیر جان طالب چون حیات | معجزه بحرست و ناقص مرغ خاک * مرغ آبی در وی آمن از هلاک | عجزبخش جان هر نامحرمی * لیک قدرت‌بخش جان هم‌دمی | چون نیابی این سعادت در ضمیر * پس ز ظاهر هر دم استدلال گیر | که اثرها بر مشاعر ظاهرست * وین اثرها از مؤثر مخبرست | هست پنهان معنی هر داروی * هم‌چو سحر و صنعت هر جادوی | چون نظر در فعل و آثارش کنی * گرچه پنهانست اظهارش کنی | قوتی کان اندرونش مضمرست * چون به فعل آید عیان و مظهرست | چون به آثار این همه پیدا شدت * چون نشد پیدا ز تاثیر ایزدت | نه سببها و اثرها مغز و پوست * چون بجویی جملگی آثار اوست | دوست گیری چیزها را از اثر * پس چرا ز آثاربخشی بی‌خبر | از خیالی دوست گیری خلق را * چون نگیری شاه غرب و شرق را | این سخن پایان ندارد ای قباد * حرص ما را اندرین پایان مباد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.