
مادر پسری به نام جانیار
این داستان منه، داستان مادری که برای کودکی و آینده ی پسرش کلی برنامه داشت ولی تقدیر برنامه های دیگری رو سر راهش قرار داد. این داستان مادرهاب کودکانی ه که با سرطان جگرگوشه شون مواجه شدن و میشن ولی هیچ وقت بغض نذاشت حرفی به زبان بیارن و صداشون رو کسی نشنید. این داستان پدرهایی که فکر میکردن مثل کوه میمونن برای بچه های نازنین شون ولی الان خودشون کمر خم کردن. این داشتان پرستارها و دکترهایی که دارن شبانه روزی برای بهبودی بچه های کوچولو مبتلا به سرطان تلاش میکنن. امیدوارم با شنیدن این پادکست حالشون رو درک کنید و کنارشون باشین، قدر سلامتی خودتون و فرزندان دلبندتون رو بدونید و لحظه لحظه شکرگزار خداوند بخشنده ی نهمت سلامتی باشین. اگر شنیدن صدا و داستان من به دلتون نشست، خوشحال میشم که برام کامنت بزارین و در انتشار و معرفی پادکست من رو همراهی کنید. مرضیه علی محمدی برای تبلیغات صوتی و اسپانسرینگ پادکستهای فارسی، به شنوتو مراجعه کنید. Hosted on SHENOTO
