پادگرد
کاور دیوان حافظ 240- نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
بهاریه

دیوان حافظ 240- نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

۱۳ مهر ۱۴۰۰ · 1 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدفغان که بخت من از خواب در نمی‌آیدصبا به چشم من انداخت خاکی از کویشکه آب زندگیم در نظر نمی‌آیدقد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرمدرخت کام و مرادم به بر نمی‌آیدمگر به روی دلارای یار ما ور نیبه هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آیدمقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دیدوز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آیدز شست صدق گشادم هزار تیر دعاولی چه سود یکی کارگر نمی‌آیدبسم حکایت دل هست با نسیم سحرولی به بخت من امشب سحر نمی‌آیددر این خیال به سر شد زمان عمر و هنوزبلای زلف سیاهت به سر نمی‌آیدز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کسکنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آیدحافظ, غزلیاتحافظ

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.