پادگرد
کاور دیوان حافظ 324- جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
بهاریه

دیوان حافظ 324- جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

۱۵ مهر ۱۴۰۰ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

جوزا سحر نهاد حمایل برابرمیعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورمساقی بیا که از مدد بخت کارسازکامی که خواستم ز خدا شد میسرمجامی بده که باز به شادی روی شاهپیرانه سر هوای جوانیست در سرمراهم مزن به وصف زلال خضر که مناز جام شاه جرعه کش حوض کوثرمشاها اگر به عرش رسانم سریر فضلمملوک این جنابم و مسکین این درممن جرعه نوش بزم تو بودم هزار سالکی ترک آبخورد کند طبع خوگرمور باورت نمی‌کند از بنده این حدیثاز گفته کمال دلیلی بیاورمگر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهرآن مهر بر که افکنم آن دل کجا برممنصور بن مظفر غازیست حرز منو از این خجسته نام بر اعدا مظفرمعهد الست من همه با عشق شاه بودو از شاهراه عمر بدین عهد بگذرمگردون چو کرد نظم ثریا به نام شاهمن نظم در چرا نکنم از که کمترمشاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاهکی باشد التفات به صید کبوترمای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شوددر سایه تو ملک فراغت میسرمشعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشادگویی که تیغ توست زبان سخنورمبر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبحنی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرمبوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تودادند ساقیان طرب یک دو ساغرممستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیستمن سالخورده پیر خرابات پرورمبا سیر اختر فلکم داوری بسیستانصاف شاه باد در این قصه یاورمشکر خدا که باز در این اوج بارگاهطاووس عرش می‌شنود صیت شهپرمنامم ز کارخانه عشاق محو بادگر جز محبت تو بود شغل دیگرمشبل الاسد به صید دلم حمله کرد و منگر لاغرم وگرنه شکار غضنفرمای عاشقان روی تو از ذره بیشترمن کی رسم به وصل تو کز ذره کمترمبنما به من که منکر حسن رخ تو کیستتا دیده‌اش به گزلک غیرت برآورمبر من فتاد سایه خورشید سلطنتو اکنون فراغت است ز خورشید خاورممقصود از این معامله بازارتیزی استنی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرمحافظ, غزلیاتحافظ

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.