

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
عزیزی در اقصای تبریز بودکه همواره بیدار و شب خیز بودشبی دید جایی که دزدی کمندبپیچید و بر طرف بامی فگندکسان را خبر کرد و آشوب خاستز هر جانبی مرد با چوب خاستچو نامردم آواز مردم شنیدمیان خطر جای بودن ندیدنهیبی از آن گیر و دار آمدشگریز به وقت اختیار آمدشز رحمت دل پارسا موم شدکه شب دزد بیچاره محروم شدبه تاریکی از پی فراز آمدشبه راهی دگر پیشباز آمدشکه یارا مرو کاشنای توامبه مردانگی خاک پای توامندیدم به مردانگی چون تو کسکه جنگاوری بر دو نوع است و بسیکی پیش خصم آمدن مردواردوم جان به دربردن از کارزاربدین هر دو خصلت غلام توامچه نامی که مولای نام توام؟گرت رای باشد به حکم کرمبه جایی که میدانمت ره برمسرایی است کوتاه و در بسته سختنپندارم آن جا خداوند رختکلوخی دو بالای هم برنهیمیکی پای بر دوش دیگر نهیمبه چندان که در دستت افتد بسازازان به که گردی تهیدست بازبه دلداری و چاپلوسی و فنکشیدش سوی خانهٔ خویشتنجوانمرد شب رو فرو داشت دوشبه کتفش برآمد خداوند هوشبغلطاق و دستار و رختی که داشتز بالا به دامان او در گذاشتوزان جا برآورد غوغا که دزدثواب ای جوانان و یاری و مزدبه در جست از آشوب دزد دغلدوان، جامهٔ پارسا در بغلدل آسوده شد مرد نیک اعتقادکه سرگشتهای را برآمد مرادخبیثی که بر کس ترحم نکردببخشود بر وی دل نیکمردعجب ناید از سیرت بخردانکه نیکی کنند از کرم با بداندر اقبال نیکان بدان میزیندوگرچه بدان اهل نیکی نیندسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





