پادگرد
کاور گلستان سعدی

گلستان سعدی

از در پادگرد

روایت حکایت های گلستان سعدی با صدای مجید غفارنیا

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ گلستان سعدی

اگر می‌خواهی گلستان سعدی را بهتر بشناسی، نقطهٔ شروعش در آرشیو پادگرد به ۲۳ تیر ۱۴۰۳ می‌رسد. این برنامه از مجید غفارنیا حالا ۲۶ اپیزود در موضوع جامعه و فرهنگ دارد.

به‌طور میانگین هر ۴ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۷۲۸ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۱۲۱ دقیقه است؛ ریتم انتشار پرکار و نسبتاً منظمی داشته است.

برای دسترسی به تازه‌ترین قسمت‌ها می‌توانی همین صفحه را دنبال کنی.

صفحه‌های مرتبط: مجید غفارنیا؛ جامعه و فرهنگ

اپیزودها

گلستان سعدی باب اول حکایت بیست و ششم

۵ آبان ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به حَیف و توانگران را دادی به طَرْح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: ماری تو که هر که را ببینی، بزنی یا بوم که هر کجا نشینی، بکنی زورت ار

گلستان سعدی باب اول حکایت بیست و پنجم

۲۸ مهر ۱۴۰۳ · 3 دقیقه

یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت: مرسومِ فلان را چندانکه هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتگاران به لَهْو و لَعِب مشغول‌اند و در

گلستان سعدی باب اول حکایت بیست و چهارم

۲۱ مهر ۱۴۰۳ · 5 دقیقه

ملِکِ زوزَن را خواجه‌ای بود کریم‌النَّفْسِ نیک‌محضر که همگنان را در مواجهه خدمت کردی و در غیبت نکویی گفتی. اتفاقاً از او حرکتی در نظر سلطان ناپسند آمد، مصادره فرمود و عقوبت کرد؛ و

گلستان سعدی باب اول حکایت بیست و سوم

۲۰ مهر ۱۴۰۳ · 3 دقیقه

یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. از همین صدا داستان های

گلستان سعدی باب اول حکایت بیست و دوم

۱۷ مهر ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذکرِ آن ناکردن اَوْلیٰ. طایفهٔ حکمایِ یونان متفّق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زَهْرهٔ آدمی به چندین صفت موصوف. بفرمود طلب کردن...

گلستان سعدی باب اول حکایت بیست و یکم

۱۳ مهر ۱۴۰۳ · 3 دقیقه

مردم‌آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را نگاه همی‌داشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در

گلستان سعدی باب اول حکایت بیستم

۸ مهر ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا خزانهٔ سلطان آباد کند؛ بی‌خبر از قول حکیمان که گفته‌اند: هرکه خدای را -عَزَّوَجَلَّ- بیازارد تا دلِ خلقی به دست آرد خداوند، تعالیٰ، همان

گلستان سعدی باب اول حکایت هجدهم

۷ مهر ۱۴۰۳ · 3 دقیقه

ملک‌زاده‌ای گنج فراوان از پدر میراث یافت. دستِ کَرَم برگشاد و دادِ سخاوت بداد و نعمتِ بی‌دریغ بر سپاه و رعیّت بریخت.

گلستان سعدی باب اول حکایت نوزدهم

۷ مهر ۱۴۰۳ · 3 دقیقه

آورده‌اند که نوشین‌روانِ عادل را در شکارگاهی صَید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این

گلستان سعدی باب اول حکایت هفدهم

۳۰ شهریور ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

تنی چند از روندگان در صحبتِ من بودند، ظاهرِ ایشان به صَلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حقِّ این طایفه حُسنِ ظنّی بلیغ؛ و اِدراری معیّن کرده؛ تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسبِ

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.