پادگرد
کاور دکلمه خواب نویس -بابک دلیوند "Dream Writer "
Babak Dlivand

دکلمه خواب نویس -بابک دلیوند "Dream Writer "

۸ مرداد ۱۴۰۱ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

خواب می‌بینم روی تخت من خوابت برده و موهات ریخته دورت. برهنه خوابیدی و لبات می‌خنده. نور از پنجره افتاده روی پاهات. بعد از سالن یه صدایی میاد و از خواب می‌پری. میخوای پاشی، جون نداری. پات رو به زور میذاری زمین، یهو مثل دونه‌های شن از هم می‌پاشی. می‌ریزی کنار تخت، کنار پیراهن چارخونه‌ی من. اتاق میشه ساحل. من از توی آب داد می‌زنم نهنگی که از آب می‌ترسه سرنوشتش چیه؟ هیشکی جواب نمیده. دوباره داد می‌زنم نهنگی که از ته تاریک دریا می‌ترسه سرنوشتش چیه؟ یکی توی سرم می‌خونه خوشا دیدار ما در خواب. می‌پرم از خواب. واسّادی کنار پنجره. وامیسّم کنارت. سیگار روشن می‌کنی برام. نمی‌کشم اما ازت میگیرمش. سیگارت ماتیکی شده، میخوام بگم خوش به حال سیگارت، نمیگم. بیرون پنجره هوا سرده و برف میاد، ولی تو باز فقط پیراهن آبی من تنته. بدون این که نگاهم کنی میگی یه‌بار عاشق نهنگی بودم که از آب می‌ترسید. میگم چی شد سرنوشتش؟ میگی نمی‌دونم، گمش کردم. میخوام بگم خوش به حالش که عاشقش بودی، نمیگم. سیگار رسیده به تهش و دستم میسوزه. می‌پرم از خواب. یادم نمیاد کی اومدم کوه و کی خوابم برده که اینجا بیدار شدم. یه سگ از بالای صخره نگاهم می‌کنه، بعد میگه تو تا حالا از نزدیک خودت رو دیدی؟ میگم نه. میگه خوش به حالت. بعد خودش رو پرت می‌کنه ته دره. ته دره، میفته توی ساحل شنی و نهنگ از خواب می‌پره. وامیسم کنار پنجره آواز می‌خونم ولی صدا ندارم. عین یه فیلم صامت. یه گنجیشک خودشو می‌کوبه به شیشه. می‌پرم از خواب. سرم درد می‌کنه. از وسط دریا داد می‌زنم نهنگی که می‌ترسه بخوابه و خواب ببینه تو خواب‌هاش گم شده سرنوشتش چیه؟ صدای یه زن از دور میاد که لالایی می‌خونه. چشمام رو می‌بندم و غرق میشم. #حمیدسلیمی #خواب_نویس #بابک_دلیوند #حمیدسلیمی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.