

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
وقتی رفتیم توی کلاس با خودم گفتم که بزار لااقل چند صفحه بخونم ، تا کتاب رو باز کردم ، سیگاری خان اومد تو کلاس و اون جمله ی تلخ یعنی : برگه هارو بزارید روی میز رو گفت! اما ، قبل اینکه بخواد امتحان بگیره ناظم ما آقای امیری اومد توی کلاس و گفت کیا گوشی آوردن هیچکسی گردن نگرفت که گوشی آورده! ناظم با کلی قسم و آیه مارو راضی کرد که نمیخاد گوشی هامونو بگیره دوباره پرسید کی گوشی آورده ۹۸ درصد کلاس دستشون رو بالا بردن اون ۲ درصد هم منو رفیقم محمد بودیم که اصلا گوشی نداریم! مارو بردن پایین با خودمون گفتیم که ایول میخان مارو ببرن اردو و زِی خیال باطل! جلوی مدرسه از یه سرباز شنیدیم که جنگ شده ، خیلیا اَدای آدمای شجاع رو در میاوردن و میگفتن که از هیچ چیزی نمی ترسن و دلقک بازی در میاوردن، چند دقیقه بعد صدای انفجار مهیبی اومد! اونایی که ادای شجاع هارو در میاوردن و یا دلقک بازی در میاوردن توی جوب قایم شده بودن و جیغ میکشیدن که ما ، مامانمون رو میخایم من تمام فکرم به این بود که خانواده ام ازخونه رفتن و منو جا گذاشتن .... نویسنده و گوینده:امیرپارسا قلچ خانی با تشکر از:رضا منتظری-سعید قاعدی - محمد صادق پور
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





