پادگرد
کاور ماجرای عجیب کاسپار هاوزِر
آناکست تاریخ و اندیشه

ماجرای عجیب کاسپار هاوزِر

۲۸ مرداد ۱۴۰۴ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در این اپیزود از آناکست می‌خواهیم وارد قصه ی عجیب و معمایی بشیم که نمود بسیاری در ادبیات و سینما هم داشته. در یکی از روزهای بهاری سال ۱۸۲۸، شهر نورنبرگ، در استان باواریای آلمان، شاهد ورود فردی بود که زندگی روزمره‌ی ساکنانش را به هم زد. پسری نوجوان با صورتی بسیار رنگ پریده، چشمانی حساس به نور، و لباس هایی کهنه و قدیمی، قدم به شهر گذاشت. رفتارش از ظاهرش هم عجیب تر بود. راه رفتنش به راه رفتن کودکان نوپا شباهت داشت و از همه مهم‌تر، جز سه عبارت «اسب»، «می‌خواهم مثل پدرم سوارکار شوم» و «نمی‌دانم» لغت دیگری نمی‌دانست. نام این پسر کاسپار هاوزِر (Kaspar Hauser) بود. غریبه ای اهل ناکجاآباد که هویت‌اش بعد از دو قرن هنوز هم در هاله ای از ابهام قرار دارد.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.