پادگرد
کاور دل آگاه
آکادمی شمس

دل آگاه

۹ خرداد ۱۴۰۰ · 9 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

درسگفتارهای خوانش و شرح مقالات شمس تبریزی؛ دل آگاه. | متن مقالات | ابراهیم ادهم پیش از آن که از مُلک بلخ بگذارد، درین هوس مال ها بذل کردی و به تن طاعت ها کردی و گفتی چه کنم؟ و این چگونه است که گشایش نمی شود؟ تا شبی بر تخت خفته بود، خفته بیدار. و پاسبانان چوبک ها و طبل ها و نای ها و بانگ ها می زدند. او با خود می گفت که شما کدام دشمن را باز می دارید، که دشمن با من خفته است! ما محتاج نظر رحمت خداییم، از شما چه ایمنی آید که امان نیست، الا در پناه لطف او. درین اندیشه ها دلش را سودا می ربود، سر از بالش بر می داشت و باز می نهاد، عجبا للمحبِ کیف یَنام؟ ناگاه غلبه و بانگ قدم نهادن تند بر بام کوشک بدو رسید؛ چنان که جمعی می آیند و می روند، و بانگ قدم هایشان می آید از کوشک. شاه می گوید با خود که این پاسبانان را چه شد؟ نمی بینند اینها را که بر بام می دوند؟ باز از آن بانگ های قدم او را حیرتی و دهشتی عجب می آمد، چنان که خود را و سرا را فراموش کرد و نمی توانست که بانگ زند و سلاح داران را خبر کند. و درین میانه یکی از بام کوشک سر فرو کرد، گفت: تو کیستی بر این تخت؟ گفت: من شاهم! شما کیستید بر این بام؟ گفت: ما دو سه قطار اشتر گم کرده ایم، بر این بام کوشک می جوییم. گفت: دیوانه ای؟ گفت: دیوانه تویی. گفت: اشتر را بر بام کوشک گم کرده ای؟ اینجا جویند اشتر را؟ گفت: خدا را بر تخت ملک جویند؟ خدا را اینجا می جویی؟ همان بود، دیگر کس او را ندید؛ برفت و جان ها در پی او. | واژه نامه | مُلک = قلمرو حکومت؛ پادشاهی از ملک بلخ بگذارد = پادشاهی و سلطنت را رها (فراموش) کرد. هوس = میل؛ خواهش؛ اشتیاق؛ سودا؛ در اینجا به معنی اندیشه یا حتی خیال و رویا بذل = بخشش کردن؛ هدیه کردن؛ اهدا کردن گشایش نمی شود = دعاها (ی ابراهیم ادهم) مستجاب نمی شود پاسبان = نگهبان چوبک = چوب کوتاه و باریکی که بر طبل می کوبند تا نگهبان ها آماده شوند. طبلک = طبل کوچک؛ تمبک (تنبک؛ دمبک)؛ نوعی ساز پوستی نای = نی (نوعی ساز بادی که از چوب میان تهی، ساخته می شود)؛ فلوت بانگ = صدا؛ جار؛ صلا؛ ندا؛ آواز؛ غریو سودا = اندیشه؛ خیال؛ اشتیاق؛ میل شدید دلش را سودا می ربود = در اندیشه و خیال رویا و باورهای خود بود. عجبا للمحبِ کیف یَنام = در عجبم که عاشق چگونه می تواند به راحتی بخوابد؟ کوشک = قلعه؛ کاخ؛ بنای بلند مرتبه؛ بارو؛ اطاق تابستانی؛ کوشک یا کلاه فرنگی نوعی پاویون است که در فضای باز و مشجر قرار دارد تمام اطراف یا برخی اطراف آن باز است. دهشت = تعجب؛ حیرت؛ سرگشتگی؛ بیم؛ پروا؛ خوف. | نوازنده تار و سه تار: امیرسالار صحراییان | کانال یوتیوب https://youtube.com/@shams_academy دسترسی به مقاله ها و کتاب ها https://aliiranmanesh.com/articles حمایت از آکادمی شمس https://aliiranmanesh.com/merch

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.