پادگرد
کاور اول خدا ما رو دیده-1065
زنان امید

اول خدا ما رو دیده-1065

۵ خرداد ۱۴۰۳ · 30 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

موضوع اجتماعی: خودکشی موضوع روحانی: ما یتیم نیستیم جمله کلیدی: اول خدا ما رو دیده تگ: خودکشی نویسنده: نازنین گوینده:نازنین و مژگان نازنین: امروزم روز خیلی خوبی نبود. انگار همه ی دنیا دست به یکی کردن منو بزنن زمین. /نخوردن قرص های اعصاب رو تمرکزم تاثیر داشته انگار نمیتونم سر کلاس تمرکز کنم، تو یه دنیای دیگم. معللمون با کلی داد و تحقیر بهم گفت که اگه میخوام تو یه دنیای دیگه باشم و حواسم سر کلاس نباشه/ بهتره بشینم خونه و به خیال پردازیم ادامه بدم.انگار هیشکی حرفمو نمیشنوه/ درکم نمیکنه. همه ی حرفا و رازهایی که تو قلبمه روم سنگینی میکنه/. خدایا، میدونم که تو هستی، خودت شاهد همه چی بودی چرا منو آوردی تو این دنیا/ ببین خدایا/ راستش داشتم فکر می کردم اگه تو نمیای، من خودم میام دیدنت./ فقط می تونم تو آغوش خودت آروم بشم./سرمو رو پاهای خودت بذارم. خدا جونم خیلی خستم... تیتزراژ نازنین: سلام! سلامی گرم به گرمی دلای پر امیدتون من نازنین هستم و دوباره این افتخارو دارم که به همراه مژگان عزیز در کنارتون باشم. مژگان: منم سلام میکنم به شما شنوندگان عزیز و همیشگی. امیدوارم که برنامه ی امروز نشونه ای بشه برای امید بیشتر تو قلب های مهربونتون و از برنامه ی امروز لذت ببرید امروز میخوایم راجع به موضوعی صحبت کنیم که این روزا بیشتر از قبل میشنویم و باهاش مواجه هستیم. موضوعی تلخ و غیر قابل انکار خودکشی که موارد خیلی زیادی در نوجوانها و جوونها میبینیم. بیاید ببینیم این افکار از کجا شروع می شن از وقتی که کودکی خردسال بودیم / می دونستیم که خودمون و زندگیمون عالی و بی همتاست/ چی شد که به انسانی تبدیل شدیم که فکر می کنیم دچاره مشکل و بی ارزش و دوست داشتنی نیستیم چی میشه که اون کودک شادابی که با دیدن کوچکترین چیز به وجد میومد و صدای خنده هاش تو خونه میپیچه انقدر تغییر می کنه. چی میشه که تصمیم میگیره نباشه و برای همیشه حق زندگی کردن رو از خودش بگیره کدوم اتفاق نظرشو راجع به زندگی تغییر میده ؟ کجا کم میاره؟ نازنین: دوستان عزیزم بیاید یه گل و تصور کنید /یه گلی که خیلی دوستش دارید. لحظه ایکه غنچه ی کوچیکیه / زمانی که میشکفه و حتی زمانی که آخرین گل برگش میفته / همواره زیباست و کامله و در حال دگرگونی. ما هم همین طور هستیم همیشه عالی و کامل و در حال دگرگونی. با فهم ، شعور و دانشی که در اختیار داریم به نحوه ی خودمون زندگی می کنیم و سرگرمیم. این یه سفره/ تو این سفر کلی خنده و شادی/ گریه و غم/ پر از پستی و بلندیه/ پر از دوراهی / که ما با اراده خودمون تصمیم میگیریم، کدومو انتخاب کنیم مژگان: دوستان نامه ای رو که اول برنامه شنیدید یکی از برگای دفترچه خاطرات دختر 18ساله مونا/تو ایرانه/ که پر از صفحه ههای رنگی و خاکستری / سفر زندگی مونا و دوستاشه/ و به امید اینکه بتونه به انسانها / به خصوص زنان سرزمینش پیام زندگی و خدای پدرو برسونه/ که نقشه ی خدا برای زندگیش چی بوده / این دفترچه خاطرات و با ما به اشتراک گذاشته/// مونا جان اگه صدای منو میشنوی / مطمئن باش که تو زندگی خیلی از ما ها رو لمس خواهی کرد/ بهت افتخار میکنیم نازنین: سکوت/ رازهای وحشتناک دفن شده / ترس از بی آبرویی/ قوانین و سنتها در چهار چوب خانواده/ فشار آموزشی و ...همه همه دست بهم میدن که یه نوجوون 18 ساله،به اینجا برسه، انگار پیر بشه تو جوونی. تو گذشته خودکشی به عنوان جرم علیه خود و جامعه و به طور کلی گناه محسوب می شده . /کسایی که خودشونو می کشتن/ از تشریفات کفن و دفن مراسم مذهبی محروم می شدن/ . این کار رایج بود تا اینکه تحقیقات انجام شده در مورد این افراد/، عدم تعادل ذهنی اونها رو تعیین کرد/ از اینرو کم کم به حکم خودکشی پایان داده شد و تا حد زیادی از لکه ننگ بودن آن کم شد و جنبه تقدسی کفن و دفن حذف شد و شامل این افراد هم شد .

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.