

گلستان سعدی 07 | چرا وزیر از دربار رفت و درویش شد؟ | حکایت آموزنده سعدی از گلستان
۲۶ آذر ۱۴۰۴ · 14 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
در این ویدیو حکایت پانزدهم از باب اول گلستان سعدی رو با هم میخونیم و تحلیل میکنیم. حکایت درباره وزیریه که از مقام خودش عزل میشه، اما بعد از تجربه زندگی در کنار درویشان، به آرامش و معنای واقعی زندگی پی میبره... در ادامه به نماد همای سعادت هم میپردازیم، پرندهای که در فرهنگ ایرانی نشانه خوشبختی و بزرگیه، ولی خودش استخوان میخوره تا به دیگران آسیب نرسونه. 🕊️ 👂 اگر به ادبیات فارسی، فلسفه زندگی، یا آموزههای عمیق سعدی علاقهمند هستی، این ویدیو رو از دست نده! 📌 یادت نره کانال رو سابسکرایب کنی و نظرت رو برام بنویسی!
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




