

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
عموی مهربانی سلام عمو احمد عزیز سلام دیروز صبح وقتی بیدار شدم ، بی دلیل و بی بهانه به یاد شما بودم ، یاد روزگاری که با شما گذشت ... یاد کودکی ، یاد روزهای جوانی شما ، یاد وقتی پدر جون شهید شد ، یاد آن کتانی آدیداس ، یاد آن کاپشن قرمز و آبی ، یاد آن دوربین کشوئی ، یاد آن کاپشن آمریکائی سبز ، یاد همه آرزوهای کوچکی که شما با بزرگی و بزرگواری برایت مهم بود و تا توانستی در حق من محبت کردی ، یاد همه محبت هایت (که ) وقتی بزرگتر شدم در حق من و فرشته و فرزندانم و بقیه کردید ، یاد دفتر خیابان فلسطین ، یاد وقتی برای حمایت از ما و بچه ها به دبی آمدید ، یاد وقتی همراهم شدید در بهانگر ، یاد زحمت هائی که در شمال کشیدید ، یاد لحظه هائی که نه بعنوان عمو و برادرزاده ، بلکه مثل یک پدر ، که نه مثل یک پدر ، خود پدر برای من بودید و هستید ... پدری که با فرزندش می خندد ، می خنداند ، می گرید ، می گریاند ، رفاقت می کند ، دوستی می کند ، گاهی دعوا و نزاع می کند ، گاهی مهر ، گاهی قهر ... گاهی بخشش ، گاهی گذشت ... و خلاصه همه احساسات و عواطفی که می شود بین دو نفر رد و بدل بشود ...، میان من و شما بوده است و این زیباترین و بی نظیرترین نوع ارتباطی است که با یکی از اعضای خانواده ام داشته ام ، بی نظیر است چون هیچ فرد دیگری از کودکی تا امروز این اندازه با من مهربانی نکرده است . و رابطه من و شما بی نظیر است ، چون هیچ دو نفری در اطراف خودم ندیدم که این همه فراز و فرود در ارتباط با یکدیگر را تنها با مهر و محبت و عشق از سر گذرانده باشند . این نامه را در سه روز نوشتم ، چون هر بار که شروع به نوشتن می کردم ، اشکهایم مانع از ادامه نوشتن می شدند ولی خوشحالم که عاقبت به انتها رسید و نوشتم آنچه در دلم مانده بود برای مدتی زیاد و شاید چهل سال ... بهانه تولد شما ، بهانه خوبی بود که از شما بنویسم و به شما بنویسم و چهل سال محبت و مهربانی های شما را مرور کنم . آرزو می کنم همین قدر مهربان ، همین قدر عزیز ، همین قدر جوانمرد ، تا انتهای این سفر بمانید و باشید و هر روز زندگی خودتان و عزیزانتان سرشار از سلامتی و آرامش باشد و بماند . تولدت مبارک عمو جان دوستدار شما محسن کچوئی ۱۰ خرداد ۱۴۰۰ حلالم کنید .
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





