
بازار بزرگ، دیدار من و بابا | دلت برای مامان بزرگ تنگ میشه؟
۲ آذر ۱۴۰۴ · 25 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
امروز توی شلوغی بازار بزرگ، بین بوی هل و زعفرون و صدای هم همه آدمها، یه سؤال ریز از ذهنم پرید بیرون… به بابام گفتم: دلت برای مامانبزرگ تنگ میشه؟ مکث کرد. همون مکثی که هزار تا خاطره رو بدون صدا تعریف میکنه. یه “آره” گفت… ولی اون آره بیشتر شبیه دری بود که نیمه بازه. بعضی دردها منتظر یه دیده شدن یا پرسیده شدنن؛ فقط یه سؤال کوچیک لازم دارن تا یادمون بیارن چقدر هنوز وصلایم… به عواطف مون، به خاطرههامون، به ریشههامون.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
